سه شنبه, 09 خرداد 1396 - Tuesday, 30 May 2017
پورتال شهرداری نجف آباد پورتال شهرداری نجف آباد

دانشمندان

محمد حسن عالم نجف آبادي


استاد يگانه حوزه علميه ي اصفهان آيت الله محمد حسن عالم در نجف آباد ديده به جهان گشود. پس از پيمودن علوم مقدماتي به اصفهان رفت و به محضر درس حضرات آيات و حجج اسلام: سيد محمد باقر درچه اي، حاج ميرزا بديع درب امامي، آخوند ملا محمد حسين کرماني، ملا محمد کاشاني معروف به آخوند کاشي، جهانگير خان قشقايي و جمعي ديگر از علماء حاضر شد. سپس به نجف اشرف عزيمت نمود و از محضر مراجع بزرگ وقت: آخوند خراساني و محمد کاظم يزدي کسب فيض نمود و به درجه اجتهاد و مقامات و کمالات علمي و معنوي دست يافت. پس از چندي به اصفهان بازگشت و از مدرسين، مجتهدين، فقها ء مشهور و ائمه جماعت مورد وثوق عام و خاص گرديد به صورتي که مورد احترام اقشار مردم اصفهان بود.
او سال ها در مدرسه جدّه تدريس فقه و اصول مي نمود. جمع زيادي از فضلاء و دانشمندان نيز که بعداً خود صاحب مقامات بالايي شدند از شاگردان او مي باشند.
از توفيقات و الطاف پروردگار در حق او اين بود که موفق شد بيش از بيست دوره شرح لمعه شهيدين را در حوزه علميه اصفهان تدريس نمايد، در حالي که هر دوره آن حداقل چهار سال طول مي کشد،اگر روزي دو درس هم گفته شود تقريباً دو سال طول مي کشد تا به پايان برسد. اکثر علماء و دانشمنداني که آن وقت در حوزه علميه اصفهان تحصيل مي کرده اند از محضر درس اين عالم يگانه و فقيه گرانمايه بهره مند گرديده اند. مرحوم شيخ محمد حسن عالم، داماد آيت الله مير سيد محمد مدرس نجف آبادي مي باشد.
صاحب عنوان در شب سه شنبه 18 ربيع الاول سال 1384هـ.ق از دار دنيا رفت و به جوار رحمت حق پوست و در بقعه تکيه کازروني، در تخت پولاد اصفهان به خاک سپرده شد . خدايش رحمت کند.

برخي از شاگردان او عبارتند از :
آيات و حجج اسلام: حسينعلي منتظري، ابراهيم اميني، محمد علي احمديان، سيد روح الله خاتمي، نصرالله قضائي معروف به امام نجف آبادي، حيدر علي محقق اصفهاني، ابو طالب مصطفايي، سيد جعفر طباطبايي نجف آبادي چشمه اي، اسدالله صفر نور اللهي نجف آبادي، نعمت الله صالحي نجف آبادي (خواهر زاده ايشان)، ابراهيم رياضي، سيد جواد سجّادي، محمد حبيب اللهي نجف آبادي، نويسنده توانا ابوالقاسم پاينده، سيد ابراهيم ابطحي و سيد محمود مدرس نجف آبادي.
آيت الله منتظري مي فرمايند:«مرحوم آيت الله عالم نجف آبادي در زندگي من بسيار تأثير داشت. مقداري شرح لمعه، معالم، قوانين، رسائل و مکاسب، و... را نزد ايشان خواندم. اهل زهد و تقوا بود. وجوهات را خرج زندگي خودش نمي کرد، با اين که مرجع وجوهات بود مع ذلک آنها را مي گرفت و بين طلبه ها و نيازمندان تقسيم مي کرد. تا اين آخر هم که پيرمرد شده بود از پول منبر زندگي خود را مي گذراند.
ايشان استاد نسبتاً منظمي بود که در مدرسه جده ي بزرگ داشتيم. شنيدم ايشان 60 سال شر ح لمعه را درس گفته. نقل مي کردند مرحوم آيت الله احمد خوانساري پيش ايشان شرح لمعه را خوانده بود.
او در مصرف وجوهات زياد احتياط مي کرد. به ايشان گفتم: «قد يکون الاحتياط » يعني گاهي احتياط آن است که احتياط نکنيد. وقتي به نجف رفته بود، آيت الله سيد ابوالحسن به او وکالت داد، که هر کجا وجوهات را مي گيرد مصرف کند. وقتي سيد ابوالحسن رحلت کرد من رفتم اصفهان، ايشان به من گفت از وجوهات مصرف نمي کنم زيرا سيد ابوالحسن گفته است وجوهات را به طلبه ها بدهم، من به آقاي بروجردي پيام ايشان را رساندم. آقاي بروجردي از زماني که مرحوم عالم در نجف بودند و بر اثر تربت سيد الشهداء شفا يافته بودند ايشان را مي شناختند. آقاي بروجردي فرمودند بگوييد اجازه داريد وجوهات را به طلاب متقي بدهيد و من پيام آقاي بروجردي را به مرحوم عالم رساندم و دوباره سال بعد به اصفهان رفتم ايشان فرمودند آقاي بروجردي فرمودند که من وجوهات را را به طلبه هاي متقي بدهم در حالي که طلبه ها غيبت مي کنند و من امسال فقط سه تومان به سيد محمود مدرس نجف آبادي داده ام و به ملا هاشم و بعد دوباره به آقاي بروجردي پيام ايشان را رساندم آقاي بروجردي به من گفت نمي دانستم ايشان وسواس دارند بگوييد هر کسي طلبه است به او بدهيد.
در هر صورت مرحوم عالم نجف آبادي مورد اعتماد مردم و اهل بازار بود و در نماز جماعت او زياد شرکت مي کردند و ما چهار سال پشت سر او نماز خوانديم. در اين اواخر فراموشي پيدا کرده بود حتي مرا هم نمي شناخت پسرش مي گفت مرا هم نمي شناسد ولي اوقات نماز را تشخيص مي دهد».
آيت الله اميني درباره ي استادش شيخ محمد حسن عالم نجف آبادي مي گويد:
«مرحوم شيخ محمد حسن عالم نجف آبادي مردي پاک، زاهد، خوش اخلاق و مهربان بود به آنچه مي گفت عمل مي کرد. يکي از مجتهدين و علماي بزرگ بود.منبر مي رفت و از راه منبر ارتزاق مي کردو سهم امام را اصلاً مصرف نمي کرد چون بر خلاف اجتهاد خودش بود حتي مرحوم حاج سيد جلال گلپايگاني که در نجف بود به ايشان نوشته بود مصرف کنيد ولي ايشان باز هم از مصرف سهم امام خود داري مي کردند. او با زندگي بسيار ساده در حال قناعت و زهد ساخت. به طلاب هم غالباً سفارش مي کرد اهل تجمّل نباشند و ساده زندگي کنند و خودش نيز همين طور بود، در منزل محقر و ساده زندگي مي کرد و تا آخر عمر هم در همان منزل زندگي کرد»
حجت الاسلام والمسلمين شيخ مصطفايي نجف آبادي در باره ي استاد خود شيخ محمد حسن عالم مي فرمايد:
«او از اوتاد بود واگر کسي يک ساعت در محضر او بود عوض مي شد هنگامي که مي خواست پول به طلبه ها بدهد با من مشورت مي کرد و بعد استخاره مي کرد ايشان با من عقد اُخوت (برادري) بسته بود که هر کدام به بهشت رفتيم ديگري را هم ببريم و هر کدام زنده مانديم براي ديگري طلب مغفرت نماييم.»
داستان شفا يافتن:
آيت الله شيخ محمد حسن نجف آبادي با تربت سيد الشهداء
آيت الله نعمت الله صالحي نجف آبادي درباره دايي خود شيخ محمد حسن عالم چنين مي گويد:
«يکي از ثمرات و برکاتي که خداوند عالم در عوض شهادت امام حسين «ع» به وي داد اين است که تربت آن حضرت را وسيله ي شفاي بيماران قرار داده است.»
ما در اينجا از آن همه رواياتي که در باب وارد شده مي گذريم و به نقل يک حکايت اکتفا مي کنيم.
عالم زاهد مرحوم حاج شيخ محمد حسن عالم نجف آبادي قدس سره (دايي اينجاب) نقل فرمودند:
«من در زمان مرجعيت مرحوم آيت الله آخوند خراساني قدس سره، در نجف اشرف مشغول تحصيل بودم مريض شدم و اين بيماري مدتي طول کشيد و پرستاري مرا بعضي از طلاب در همان حجره ي مدرسه به عهده داشتند. پس از چندي بيماري من به قدري شديد شد که اطباء از شفا يافتنم مايوس شدند و ديگر براي معالجه ام نيامدند و من در حال شدت تب گاهي بيهوش مي شدم و گاهي به هوش مي آمدم. يکي از رفقا که مرا پرستاري مي کرد شنيده بود که عالم زاهد آيت الله حاج آقا علي محمد نجف آبادي قدس سره مقداري از تربيت اصل حضرت سيد الشهدا«ع» را دارد. او به منزل معظم له رفته و از وي خواسته بود که قدري از آن تربت را بدهد که به من بخورانند تا شفاء يابم. ايشان فرموده بود به قدر يک عدس تربت دارم و آن را گذاشته ام تا بعد از مرگم در کفنم بگذارند. آن آقا ناراحت شد و گفت بود: حالا که ما از همه جا مأيوس شده و به شما پناه آورده ايم شما هم از دادن تربيت خود داري مي کنيد اين بيمار در حال احتضار است و مي ميرد. مرحوم آيت الله آقاي حاج علي محمد دلش به حال بيمار سوخته و قدري از آن تربيت را که از جان خودش عزيز تر مي داشت به آن شخص داده بود. تربت را با آداب مخصوصي که وارد شده در آب حل کرده و به حلق من ريخته بودند من که در حال بيهوشي به سر مي بردم ناگهان چشمان خود را باز کرده ديدم رفقا اطراف بسترم نشسته اند. خوب دقيق شدم و آنان را شناختم. قصه ي تربت را که به حلق من ريخته بودند برايم شرح دادند. من کم کم در خود احساس نيرو و نشاط کردم و حرکتي به خود داده نشستم. ديدم نشاط بيشتري دارم برخاستم و ايستادم و چون يقين کردم که به برکت تربت مقدس امام حسين «ع» شفا يافته ام حال خوشي پيدا کردم و به رفقا گفتم بدون مجامله از شما خواهش کنم از حجره بيرون برويد چون مي خواهم زيارت عاشورا بخوانم رفقا از حجره بيرون رفتند من درب حجره را بستم و بدون احساس ضعف با آن حال خوشي که قابل وصف کردن نيست مشغول خواندن زيارت حضرت سيد الشهداء «ع»شدم».
مرحوم آقاي حاج شيخ محمد حسن عالم قدس سره اين داستان را با حال گريه نقل مي کردند، به طوري که گاهي گريه سخنان معظم له را قطع مي کرد.
قصه ي شفا يافتن مرحوم آقاي حاج شيخ قدس سره، به وسيله ي تربت مقدس امام حسين«ع» در نجف اشرف به طوري شايع شد که در آن محيط علمي همه جا نقل محافل و نُقل مجالس گشته بود و براي مدت زيادي در خاطره ها مانده بود. حتي در زماني که مرحوم آيت الله بروجردي قدس سره هنوز در قم هجرت نفرموده بودند يکي از علماء بزرگ اصفهان در بروجرد به محضر ايشان رفته و ضمن مذاکراتي که درباره ي علماء اصفهان شده بود نام مرحوم حجت الاسلام آقاي شيخ محمد حسن عالم نجف آبادي را برده و از معظم له پرسيده بود: شما ايشان را مي شناسيد؟ فرموده بودند: «آري خوب مي شناسيم ايشان همان کسي هستند که در زمان تحصيل ما در نجف اشرف به وسيله ي تربت حضرت سيد الشهداء شفا يافتند.»
خداوند ايشان را با آن حضرت محشور گرداند.
تأليفات آيت الله عالم نجف آبادي :
1-تقريرات فقهي و اصولي اساتيدش که چاپ نشده .
2- «فضيله السيادة و فضائل السادات»پيرامون سادات و احاديثي درباره آنها که به طبع رسيده است. لازم به توضيح است صاحب کتاب «سادات اصفهان»مي فرمايد:«تمام سادات اصفهان خود را رهين شيخ محمد حسن عالم نجف آبادي مي دانند که کتاب «فضيله السيادة»را نوشته است و در آن اين قشر را به وظايفشان آشنا کرده و ديگران را به احترام سادات هشدار داده است.»

**************************


احمد عابدینی


( ملیت: ایرانی قرن:15)
احمد عابدینی محل تولد : نجف آباد شهرت تابعیت : ایران تاریخ تولد : 1338/1/1 زندگینامه علمی اینجانب احمد عابدینی فرزند یدالله متولد 1338 در نجف آباد اصفهان در خانواده ای کشاورز متولّد شدم از طرف مادرم نسبم به مرحوم آیةالله میر سیّدعلی آیت نجف آبادی می رسد. به همین جهت مادر و دایی هایم که نوادگان مرحوم میر سیّدعلی بودند به درس خواندن من اصرار داشتند، از جهت دیگر کشاورزی و رسیدگی به اموری از این قبیل مطرح بود به همین جهت معمولاً درس خواندن منحصر به مدرسه بود و بیشتر وقت خارج از مدرسه به کمک پدر در امر کشاورزی می گذشت معمولاً شبهای زمستان را در جلسات قرآن و حضور در مسجد و خواندن مقدمات صرف کردم. در سال 1356 دیپلم گرفتم و در کنکور شرکت کردم و پس از قبولی در دانشگاه در رشته فیزیک به تحصیل پرداختم. در همان تابستان اولین کلاس آموزش قرآن را تشکیل دادم و تمامی دوستانی که با هم درس می خواندیم و دیپلم گرفتیم در آن کلاس شرکت کردند و روخوانی قرآن را فرا گرفتند. پس از ورود به دانشگاه نیز بنده خود را به دفاع از قرآن و اسلام می دانستم.

جو خاص آن زمان و وجود جوانان فراوانی که کمونیست شده بودند و بنده و دوستانم با آنان بحث می کردیم و نا توانی از پاسخ به شبهات آنان، نیاز به خواندن فلسفه را برایمان یقینی ساخت ولی مبارزه با شاه به شکلهای گوناگون از جمله تشکیل نمایشگاه های کتاب در شهرهای مختلف از جمله شهرهای استان چهارمحال و تدارک تظاهرات و نیز درسهای دانشگاه فرصت پرداختن به فلسفه را از ما گرفت با پیروزی انقلاب و افتادن بیشتر دانشگاه ها به دست کمونیستها و التقاتیها به منظور انقلاب فرهنگی، دانشگاه تعطیل شد و بنده فرصت را برای فلسفه خواندن غنیمت شمردم با چند تن از دوستان خدمت مرحوم آیةالله ایزدی امام جمعه نجف آباد که از شاگردان خاص مرحوم آیةالله علامه طباطبائی و از هم دوره ای های مرحوم شهید مطهری بود رسیدیم و تقاضای فلسفه کردیم و ایشان نپذیرفت و فهم فلسفه را منوط به خواندن منطق دانست. از روی ناچاری به قم رفتیم که روز ورود به قم مصادف شد با حمله عراق به ایران. در درسهای فلسفه نظیر منظومه شرکت می کردیم ولی کامل نمی فهمیدیم، یکی از استادان حاضر شد تنها پنجشنبه ها چهار ساعت برایمان فلسفه بگوید که باز مناسب نبود و ذهنمان کشش نداشت. شروع جنگ و بی برنامگی ما و تعطیل شدن هر روزی درسهای حوزه و بی پولی و ... دوباره ما را به نجف آباد کشاند این بار استاد حاضر شد برای ما بدایة الحکمه بگوید و ما نیز تصمیم به خواندن منطق گرفتیم و منطق مظفر را شروع کردیم. کم کم برای فهمیدن درست عربی به خواندن کتابهای مقدماتی صرف و نحو مشتاق شدیم و کم کم دروس حوزوی را به سبکی که طلاب می خواندند شروع کردیم، ولی بنده با سرعت بیشتر و اشتیاق فراوان آنها را بسیار زودتر از دیگران به پایان بردم.

برخی کتابها را با استاد خواندم و برخی را خودم مطالعه کردم، برخی را با مباحثه و برخی را ضمن تدریس فرا گرفتم. از جمله اساتیدمان مرحوم شیخ محمّدعلی صفر نورالله بود که هدایه، عوامل ملامحسن، مقداری سیوطی و مغنی و مقداری تحریرالوسیله را نزد او خواندم. در عرض این دروس، بدایةالحکمه، منطق مظفر، مقداری اصول فلسفه و روش رئالیسم با مقداری نهایةالحکمه را نزد مرحوم آیةالله ایزدی فرا گرفتم. نجف آباد برایم بسیار مناسب و خوب بود زیرا برخی درسها را که نمی توانستم شرکت کنم دوستانم برایم نوار می گرفتند و آن را گوش می دادم هرگاه خبردار می شدیم که عملیات است و جبهه رفتن لازم است با توافق یکدیگر درس را تعطیل می کردیم و پس از بازگشت از جبهه از همانجا شروع می کردیم. در سال 1361 دوباره به قم وارد شدم و در ایام تحصیل با عشق و علاقه به درس خواندن پرداختم. بقیه اصول و لمعه را نزد آقایان کوه کمره ای، احمدی میانجی، محامی، و مرحوم وجدانی فخر خواندم و در همان زمان سیوطی و هدایه را تدریس کردم و بعد به رسائل و مکاسب مشغول شدم و از درسهای آقایان اعتمادی تهرانی و مرحوم پایانی و مرحوم ستوده استفاده کردم و کفایتین را تنها نزد مرحوم آیةالله ستوده خواندم.

در طی این مدت تلاش کردم در درس منظومه آیةالله انصاری شیرازی و صبح های زود در درس اسفار جلد 9 آیةالله جوادی شرکت کنم. زمانی که در نجف آباد بودم گاهی در درس تفسیر آیةالله ایزدی شرکت می کردم ولی این شرکت مرتب نبود اما در قم پس از اینکه حضرت آیةالله جوادی آملی تفسیر قرآن را در مسجد محمدیه شروع کردند در آن شرکت کردم، کم کم جمعیّت زیاد شد و درس به مسجد اعظم انتقال یافت و بنده همچنان در آن شرکت می کردم. بالاخره در خرداد 1365 دروس سطح کاملاً تمام شد و در امتحان کفایه شرکت کردم در واقع شروع رسمی طلبگی بنده اواخر شهریور 1359 بود که تا خرداد 1365 که حدود 6 سال میباشد طول کشید. بنده علاوه بر درسهای رسمی حوزه که امروزه طی 10 سال می خوانند مقدار زیادی فلسفه و تفسیر نیز اندوخته داشتم و با طلاب مباحثه کرده بودم. از خاطرات به یاد ماندنی آن دوران یکی آنکه شبی هنگام مباحثه کفایه به دوستان گفتم هرجا مطلب مشکل است و خود صاحب کفایه نمی فهمد می گوید خالی از دقت نیست، دقت کن و ... در اثر همین توهین به ایشان یک مرتبه تیز فهمیم از بین رفت و فردای آن روز هرچه کردم متن کفایه را نمی فهمیدم. فردا شب در سر مباحثه پیش دوستان خود به گناه خود اعتراف کردم و در حرم حضرت معصومه (س)نیز توبه و انابه کردم تا مقداری از آن فهم و حافظه برگشت ولی خوب روشن است که پارچه کثیفِ شسته شده هیچ گاه مثل پارچه نظیف نیست. از آن زمان تصمیم گرفتم به علما و بزرگان اهانت نکنم و به جای اتهام به آنان فهم خود را مورد اتهام قرار دهم.

از خاطرات آن دوران اینکه گروهی بودیم که در تمام درسها تلاش می کردیم قبل از درسها پیش مطالعه کنیم و به همین جهت تنها خارج درس را گوش میدادیم و نیازی نمی دیدیم که تطبیق مطالب با متن را گوش دهیم و به همین جهت از درس خارج می شدیم، روزی مرحوم آیةالله پایانی در ضمن توضیح خارج مکاسب به برخی غلطهای چاپی کتاب اشاره کرد و فرمود می خواهم کسانی که تطبیق با متن را نمی نشینند به درد سر نیفتند از اینکه استاد کار مارا به رسمیت شمرده بود خوشحال بودیم. در تابستانها و ایام تعطیل دروس، برنامه های دیگری داشتیم. تابستان 1356 قبلاً بیان شد. تابستان 1357 را در شهر کرد صرف کردیم. در آن وقت و در ایام تعطیل دانشگاه در جاهای مختلف نمایشگاه کتاب می زدیم. تابستان 1358 را در جهاد سازندگی استان چهارمحال و بختیاری شهرستان جونقان و روستاهای اطراف آن به سر بردم و به کارهای فرهنگی و عمرانی اشتغال داشتم. تابستان سال 1359 در بخش اردل و نوقان و روستاهای آن به کارهای فرهنگی و عمرانی اشتغال داشتم. پس از شروع جنگ بیشتر تابستانها یا ایام تعطیل یا ایّام عملیات در جبهه می گذشت. تابستان سال 1360 به سر پل ذهاب رفتیم ، خوب به یاد دارم که صبح زود هوا هنوز تاریک بود و ما سه نفر طلبه در کوچه های کرمانشاه قدم می زدیم تا به ستاد اعزام نیرو برسیم که خبر شهادت 72 تن را از رادیو شنیدیم و خبر شهادت رجائی و باهنر را نیز در سر پل ذهاب و قبل از عملیّات معروف بازی دراز شنیدیم. تلاش می شد اوقاتمان در جبهه به بطالت نگذرد ، مباحثه تحریر الوسیله، حفظ قرآن، خواندن کتابهایی نظیر پرواز در ملکوت از امام امت محصول تلاش آن دوره است. اگرچه اکنون که به گذشته ها می نگرم باز بسیار وقت تلف کرده ام که امکان بهره برداری بهتر از آنها وجود داشت. در تابستان 1364 کلاسهایی از سوی شورای سرپرستی طلاب خارجی گذاشته شد و بنده در آن کلاسها شرکت کردم و در امتحان نمره خوبی آوردم و روزی در حظور استادهای عربی و محضر مرحوم استاد آیةالله ایزدی به عربی سخن گفتم که اثر شادابی آن به خوبی در چهره استادانم ظاهر بود. به همین جهت و برای کامل شدن تکلم به عربی در تابستان 1365 و اتمام دروس سطح، چهار نفر از آن کلاس به لبنان فرستاده شدیم، ورود ما به لبنان مصادف بود با شروع درگیری های حرکت امل و فلسطینیان. مدرسه رسول اکرم در حومه جنوبی بیروت و در سر راه فرودگاه که محل استقرار ما بود درست در منطقه وسط درگیری بود و خمپاره های طرفین از بالای مدرسه عبور می کرد و چندین مرتبه به مدرسه اصابت کرد. همه فکر آن جمع چهار نفری این بود که در ضمن کار و فعالیت، تمرین زبان کنیم. از جمله آن کارها ایجاد نمایشگاه کتاب بود که یکی از آنها در جلوی مسجد امام رضا(ع)(محل اقامه نماز توسط آیةالله سید محمدحسین فضل الله) به مدت 10 روز برگذار شد. هرهفته بنده جدا از دوستان به جنوب لبنان، حوزه صدیقین می رفتم و با طلاب آنجا جلسه داشتم و گاهی به روستاهای اطراف نیز می رفتم، در ضمن برخی دروس را برای طلاب تدریس می کردم.پس از پایان تابستان مسئولان مدرسه از بنده و یکی از دوستان خواستند که برای تدریس آنجا بمانیم و خودشان با ایران هماهنگ کردند و زن و فرزندانمان را به لبنان آوردند و یک سال تحصیلی در آنجا ماندیم. در آنجا صبح ها خدمت آیةالله سید محمدحسین فضل الله درس خارج فرا می گرفتم و بقیه روز را به تدریس مشغول بودم روزهایی که درگیری شدید بود و یا روزهای یکشنبه که تعطیلی رسمی لبنان بود و اساتید در دروس خود حاضر نمی شدند من خودم را موظف می دانستم درس آنان و یا درسی جایگزین را تدریس کنم، گاهی اوقات تدریسها به 11 عدد می رسید که 2 تا 3 تا از آنها در مدرسه خواهران بود که همسرم مسئولیتش را بر عهده داشت و یکی از آنها درس عدل الهی بود که پس از نماز مغرب و عشا برای دانشجویان می گفتم. بله از امور بسیار جالب در لبنان این بود که یک کلاس برای دانشجویان هفته ای سه شب گذاشته بودم و کتاب عدل الهی استاد مطهری را توضیح می دادم. حدود 30 تا 40 دانشجو در آن کلاس شرکت می کردند این مقدار دانشجو در آن شرایط بد امنیتی و استمرار آن، چشم همه افراد را خیره کرده بود و می گفتند این گونه کلاسها با این تعداد دانشجو بی سابقه است.

در بین تمامی این برنامه ها از برنامه برای ایرانیان قافل نشدیم و محرم در آنجا منبری گذاشتیم و جلسه ای به زبان فارسی، سخنرانی و مداحی به سبک ایرانی برای مجموع ایرانیهای موجود در بیروت اعم از سفارتی ها یا غیر از آنها داشتیم که بسیار جالب بود و مورد استقبال واقع شد. شب شام غریبان دسته عزاداری به سبک ایرانی با شمع و ... به راه انداختیم و با نوحه سرائی به زبان فارسی به پشت درهای مسجد امام رضا(ع) و سپس مسجدی که مرحوم شمس الدین در آن اقامه جماعت می کرد رفتیم. هر دو مسجد بسته بود و کسی در آنجا نبود، اما جالب اینکه بنده در طول راه زنان بی حجاب زیادی را دیدم که می آمدند روسری از یکی از خانم ها قرض می گرفتند و به سر می کردند و مقداری دسته عزاداری را همراهی می کردند و سپس روسری را تحویل می دادند و می رفتند. این نشان می داد که بی حجابها ضد دین نیستند بلکه علاقه زیادی به دین دارند و شرایط زندگی، آنان را به این وضع در آورده است. اوایل تابستان 66 لبنان را به قصد ایران ترک کردیم تا دوباره اوایل مهر به آنجا بر گردیم ولی دیگر توفیق یار اینجانب نشد. پس از چند ماهی از ورود به ایران با گروه تفسیر دفتر تبلیغات آشنا شدم و به کار تحقیق در قرآن پرداختم و یکی از پژوهشگران تفسیر راهنما گشتم که بحمدالله در 20 جلد به چاپ رسیده است. از آن زمان تا سال 77 به مدت 12 سال در تفسیر راهنما بودم و گاهی اوقات بخصوص تابستانها روزها یا هفته ها می گذشت که تنها قرآن و تفسیر مطالعه می کردم و خداوند را بر این نعمت بزرگ شاکرم. در این مدت درسهای خارج زیادی از مراجع معظم قم را شرکت کردم.نوارهای درسهای اصول و رجال را گوش دادم و مباحثه کردم نوارهای جلدهای 6و 7و 8 اسفار را گوش دادم و مباحثه کردم،دو دوره رسائل و زیادی از مکاسب را تدریس کردم و ... . در سال 70 با باز شدن دوباره راه خانه خدا و شروع مجدد حج در امتحان زبان دانها شرکت کردم و پس از قبولی ، در همان سال به حج مشرف شدم _البته پول حج را خودم پرداخت کردم و در واقع امتحان، اولین سفر را بی نوبت کرد_در مسیر بین مکه و مدینه اتومبیل حامل ما به سختی تصادف کرد و چند نفر از زبان دانان شهید و بنده نیز به شدت از ناحیه پاها ضربه دیدم. پس از مراجعه به ایران و بدتر شدن روز به روز کوفتگی پا، مجبورم کرد که چند ماهی در خانه بمانم و هیچ راه نروم این زمان فرصت خوبی بود برای شروع به نوشتن که اولین مقاله عربی در مورد طهارت اهل کتاب نوشته شد. پس از خوب شدن و فعالیتهای دوباره بیرون از خانه، دیگر نوشتن رها نشد و در هر فرصتی قلم بر کاغذ رفت و مقاله های متعدد نوشته شد که از سال 74 یکی پس از دیگری در مجله کاوشی نو در فقه و سایر مجلات به چاپ رسید که لیست ناقصی از آنها تهیه شده است.

در دوره چهارم تربیت مدرس دارالشفاء شرکت کردم و مدرک کارشناسی ارشد دریافت کردم و در همان زمانها و شروع اعطای مدارج علمی از سوی مدیریت حوزه قم در آنجا نیز امتحان دادم و مدرک سطح چهار گرفتم. در سال 77 با به پایان رسیدن تقریبی کار تفسیر راهنما از رفتن به آنجا خود داری کردم و پس از چند ماهی توفیق راه اندازی «مرکز تحقیقات طب اسلامی امام صادق(ع)» نصیب این جانب شد و توفیق یار شد تا یک دور کتب اربعه حدیثی شیعه را با دقت بخوانم که برایم بسیار مفید بود و نزدیک است که مسیر آینده تحقیقات و تألیفاتم را رقم بزند. در تابستان 81 و تقریباً تمام شدن دور فیش برداری از کتب اربعه و اصرار خوانواده برای ترک قم و هجرت به اصفهان و بسیار خوب بودن استخاره های فراوان در این رابطه علی رغم میل باطنی، راهی اصفهان شدم و از اوّل مهر 81 در اصفهان به تدریس در حوزه پرداختم تا خداوند چه بخواهد. برخی از مراجع معظم تقلید بنده را با ورقه اجتهاد، وکالت و امثال آن مورد لطف قرار دادند. تا کنون شش جلد کتاب از این جانب به چاپ رسیده است و امیدوارم بتوانم مقاله های چاپ شده ام را با اصلاح و اکمال برای چاپ آماده سازم، زیرا اکثر مقالات از نوآوری بهره مند است، بویژه مقالات فقهی که شرطش نوآوری همراه با استدلالهای محکم است و به همین جهت برخی از آنها در جشنواره ها برنده شده و جایزه ای نظیر عمره برایم به ارمغان آورده است. برخی مکرر در جاهای مختلف چاپ شده و برخی دستمایه محققان برای طرح های تحقیقاتی گشته است.

و خداوند را برای همه این نعمتها شاکرم. و اکنون نیز به طرحی پیرامون احادیث اهل بیت می اندیشم. شاید بتوان روحیه نو آوی این جانب را - اگر واقعاً موجود باشد- ناشی از دانشجو بودن قبل از انقلاب و برخورد با افکار مختلف در دانشگاه و نیز سفر به لبنان در سخت ترین شرایط و برخورد و تضارب آرا با اکثر گروه های موجود در صحنه و بودن در حوادث گوناگون دانست. از ناکامی های این جانب نداشتن هم مباحثه دائم است، در دوران جنگ با هرکسی هماهنگ و هم طراز شدم تا با هم پرواز کنیم به جبهه رفت و به پروازی دیگر مبادرت ورزید. پس از آن نیز هم مباحثه ها، تدریس در دانشگاه ها،ورود به ارگانها و ...را بر طلبگی صرف و کمی امکانات ترجیح دادند و به همین جهت کارهای تحقیقاتی این جانب به تنهایی انجام می پذیرد و به همین جهت از نظر کیفیت و کمیت روند مطلوبی که خودم آن را می پسندم ندارد و به ویژه که گاهی ویراستاران نیز به ویرانگری می پردازند و غلط گیران نیز بی دقتی می کنند و ناگهان مقاله ای منتشر می شود که ... . از خداوند منان عاجزانه تقاضا دارم که توفیقی عنایت کند که مجموعه حدیثی مورد نظر بدون هر اشکالی به پایان رسد. از مهر ماه 83 شروع به تدریس ترتیبی قرآن مجید و نوشتن آن به عربی کردم که الحمدلله اکنون یک جزء از قرآن به اتمام رسیده و بیش از دو جلد دست نویس تفسیر موجود است که امید است با توفیق خداوند بتوانم یک دوره تفسیر را به آخر برسانم و در معرض نظر علاقه مندان قرار دهم.
فعالیتها:
• اصول فقه • تبلیغ • قرآن • محقق


*************************

مولي علي محمد نجف آبادي


عالم و عارف بزرگ شيخ علي محمد بن محمد جعفر بن محمد رحيم بن محمد صالح بن محمد شفيع بن حبيب الله نجف آبادي اصفهاني نجفي از بزرگان علماء و فقهاء از مشاهير مدرسين و مجتهدين در اواسط قرن 13 هـ.ق در نجف آباد به دنيا آمد. پدر و اجداد او از تجار و بزرگان بودند وي بعد از پيمودن مقدمات به حوزه علميه اصفهان رفت و نزد اساتيد زيادي از جمله: جهانگير خان قشقايي و مولي محمد کاشاني درس خواند سپس به نجف اشرف عزيمت کرد و سالها از محضر آيات و مراجع بزرگ نجف اشرف همچون ميرزا محمد حسن شيرازي (صاحب فتواي تنباکو ) بهره برد بعد از مهاجرت ميرزا به سامرا در سال 1991هـ.ق، او نيز به سامرا عزيمت کرد و در محضر استاد بود سپس به نجف اشرف برگشت و به تدريس معقول و منقول در مسجد هندي پرداخت و عده زيادي از دانش او استفاده بردند از خصوصيات او عزلت و گوشه گيري بود با کسي جز کتابهايش انس نمي گرفت تا آخر عمرش عيال اختيار نکرد و به تجرّد گذراند.

به غير از دو روز حرام (عيد فطر و عيد قربان ) ، تمام ايام سال روزه دار بود در شبانه روز جز يک بار نمي خورد و هميشه در حال ذکر و اهل مراقبه بود وي در نجف اشرف داراي کتابخانه ي بزرگي بود که داراي بيش از چهار هزار نسخه کتاب داشت وصي او حاج نظر علي شوشتري (صاحب حسينيه شوشتريها )کتابهاي او را به کتابخانه ي شوشتري ها در نجف منتقل ساخت و در اختيار عموم نهاد نامبرده در سال 1332 هـ.ق برابر با 1292هـ.ش در نجف اشرف از دنيا رفت و مرحوم جمال السّالکين سيد احمد کربلايي تهراني بر او نماز خواند. و همان جا به خاک سپرده شد. آيت الله شيخ محمد علي احمديان نجف آبادي از آيت الله محمدحسن عالم نجف آبادي و آيت الله سيد عبد الهادي شيرازي نقل مي کند که «علي محمد در نجف اشرف از اوتاد و افراد نمونه بود چيز هاي عجيبي در باره ايشان مي گفتند او همسر و اولاد نداشته و منزل خود را همراه چهار هزار نسخه کتاب به صورت کتابخانه وقف کرده بود (و وصي خود را آقاي سيد شوشتري قرار داد )که بعداً معروف به کتابخانه شوشتري ها گرديد و در زمان بعثي ها خراب شد و در جاده افتاد»
داستان گربه
آيت الله احمديان مي فرمودند:«شيخ علي محمد صاحب کشف و کرامات بوده است ولي اظهار نمي کرده، او گربه اي داشته برايش غذا مي پخته وقتي گربه مي ميرد در خانه خود دفنش مي کند و بعد که به اين کار او اعتراض مي کنند مي گويد: اين گربه در نماز شب با من تکبير مي گفت و اين داستان در نجف اشرف معروف بود». از شاگردان ايشان است آيات عظام: علامه شيخ آقا بزرگ تهراني،سيد جمال الدين گلپايگاني ،علامه ذوالفنون شيخ محمد حسين غروي اصفهاني (مشهور به کمپاني)، سيد عبدالهادي شيرازي، شيخ محمد حسن علامه نجف آبادي، مولي حاج ميرزا علي آقا ايرواني، سيد شمس الدين محمود مرعشي نجفي مدفون در نجف اشرف و آيت الله سيد شهاب الدين مرعشي نجفي.

آيت الله العظمي مرعشي نجفي درباره استادش مولي علي محمد نجف آبادي مي فرمايد:«علامه حاج مولي علي محمد نجف آبادي اصفهاني زاهد و عابد بود روزها روزه دار و شب ها به عبادت مي پرداخت، در مدرسه ساکن بود، همسر نداشت. اهل سير و سلوک و تزکيه نفس بود. پير مردي فقير بود، که بنده هر شب مقداري غذا برايش مي بردم. يک روز نزديک غروب چون مادرم را حالت وضع حمل رخ داده بود از مادربزرگم شام مولي علي محمد را خواستم مادر بزرگ با اوقات تلخي گفت اکنون دخترم در اين حالت است و من متوجه او هستم تو به فکر شام مولي علي محمد هستي؟ به هر حال شام را آماده کرد آن را به مدرسه آوردم ولي او نپذيرفت و گفت اين غذا را نمي خورم چون آن پير زن ناراضي بود از من اصرار از او نپذيرفتن به منزل برگشتم و جريان را براي مادر بزرگم تعريف کردم او از عمل خود پشيمان شد و از من عذر خواهي کرد. دوباره شام را برگرداندم اين بار حاج علي محمد بدون درنگ در را گشود و گفت حال اين غذا برايم گوارا است».
روزي آيت الله مرعشي نجفي به نگارنده فرمودند: «مولي محمد نجف آبادي مرد زاهدي بود و من در آخرين لحظات مرگش بالاي سرش بودم. او به گردن من حق دارد».

**************************

ابراهیم اسرافیلیان


ابراهیم اسرافیلیان (زاده ۳ تیر ۱۳۱۴ در نجف آباد) نماینده دوره دوم مجلس شورای اسلامی و رئیس سابق دانشگاه‌های علم و صنعت و تربیت معلم است. او از دوستان و همفکران حسن آیت بود و از پایه‌گذاران انقلاب فرهنگی ایران به شمار می‌آید.
اسرافیلیان که در زمان انقلاب فرهنگی ریاست دانشگاه علم و صنعت را برعهده داشت به شدت منتقد ورود و رخنه نیروهای چپ در میان نیروهای اسلامی بود و پس از وقوع انقلاب فرهنگی به نمایندگی جامعه مدرسین حوزه علمیه قم برای ارتباط با شورای عالی انقلاب فرهنگی انتخاب شد و در ادامه به عضویت کمیته گزینش استاد و دانشجو درآمد.[۱]
اسرافیلیان دارای دکتری ریاضی گرایش هندسه و دیفرانسیل از دانشگاه سوتمپتون انگلستان است.
پست‌ها
• ریاست تربیت معلم (۱۳۶۲-۱۳۶۳)[۲]
• ریاست دانشگاه علم و صنعت (۱۳۵۹)
• رئیس موسسه عالی آمار و انفورماتیک (۱۳۵۸-۱۳۵۷)
• قائم مقام وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی (۱۳۶۱)
• نماینده مردم تهران در مجلس شورای اسلامی (۱۳۶۳-۱۳۶۷)
• رئیس دانشکده ریاضی دانشگاه علم و صنعت ایران بمدت ۷ سال
• عضو هیئت امنای دانشگاه امام صادق
منابع
1. ↑ میراث‌دار آیت؛ وقتی که راه حسن آیت به دانشگاه محمود احمدی‌نژاد ختم شد رضا خجسته رحیمی، شهروند امروز
2. ↑ رؤسای دانشگاه تربیت معلم
• ابراهیم اسرافیلیان بنیاد ایران‌شناسی

خلاصه : دكتر ابراهيم اسرافيليان در سال 1314 هجري شمسي در نجف آباد بدنيا آمد. ايشان داراي دكتري رياضي گرايش هندسه و ديفرانسيل از دانشگاه سوتميتون انگلستان است. ايشان عضو هيئت علمي و استاد بازنشسته دانشگاه علم و صنعت ايران مي‌باشد.
گروه : علوم پايه
رشته : رياضيات
گرايش : هندسه و ديفرانسيل
والدين و انساب : پدر ابراهيم اسرافيليان فردي عارف بود و به نجاري اشتغال داشت. مادرشان خانه‌دار بود. پدر بزرگ پدري‌اش بنام حسينعلي نيز به كار نجاري اشتغال داشت و در كنار آن سروده‌ها و اشعاري نيز از ايشان برجاي مانده كه يكجا چاپ نشده و بعضي قطعات به طور پراكنده در جاهاي مختلف به چاپ رسيده است.
خاطرات کودکي : ابراهيم اسرافيليان از دوران كودكي خود خاطرات زيادي به ياد ندارد و در طول زندگي همواره در فقر و نداري و رنج بوده است.
اوضاع اجتماعي و شرايط زندگي : ابراهيم اسرافيليان در خانواده‌اي نجار و در شرايط اقتصادي از حد متوسط هم پايين در خانواده‌اي پرجمعيت بدنيا آمد. او داراي سه خواهر و سه برادر بود كه در يك اتاق زندگي مي‌كردند. بطوري كه در دوران تحصيل ناچار به اشتغال در حرفه‌هاي مختلف بودند.
تحصيلات رسمي و حرفه اي : ابراهيم اسرافيليان تحصيلات رسمي خود را از سن 10 سالگي شروع كرد و تحصيلات ابتدايي و متوسطه را در نجف آباد اصفهان و دانشسراي مقدماتي را در دانشسراي مقدماتي اصفهان در سال 1335 گذرانيد. ديپلم رياضي را از مدرسه ادب (دبيرستان ادب) اصفهان در سال 1336 دريافت كرد. پس از آن در كنكور شركت كرد و دو رشته كارشناسي رياضي و كارشناسي ادبيات فارسي و فلسفه را در سال 1339 به پايان رسانيد. ايشان از سال 1345 تا 1347 دوره مدرسي رياضيات عالي را به اتمام رسانيد.
خاطرات و وقايع تحصيل : ابراهيم اسرافيليان از دوران تحصيل خود داراي خاطرات زيادي است كه به چند مورد از آنها اشاره مي‌كنيم:
خاطره اول: اين خاطره مربوط به دوران دانشسراي مقدماتي است. وي در اواخر فارغ التحصيلي سخت مريض مي‌شود، بطوري كه توان مطالعه نداشت و حتي به قبولي در امتحانات اميدي نداشت، ولي در آخر با رتبه ممتازي فارغ التحصيل شدند.
دومين خاطره ايشان به امتحان دوره مدرسي بر مي‌گردد كه او مجبور بود يك كتاب رياضي 800 صفحه‌اي بزبان انگليسي را بخواند و امتحان دهد ولي به خاطر حجيم بودن كتاب، از خواندن آن عاجز بود ولي با توكل به خدا تفالي زد بطوري كه قسمتي از كتاب را باز كرد و همان جا را مطالعه كرد و در امتحان قبول شد.
فعاليتهاي ضمن تحصيل : ابراهيم اسرافيليان در كنار تحصيل به حرفه‌هاي مختلفي همچون شاگردي در نجاري، آهنگري، بنايي، سنگ تراشي، پارچه بافي و قنادي و غيره مي‌پرداخت.
استادان و مربيان : ابراهيم اسرافيليان از معلم دوره ابتدايي‌اش حاج آقا رضا فاضل بعنوان فردي تاثيرگذار در زندگي علمي خود به نيكي ياد مي‌كند. از ديگر معلمين او مي‌توان به مرحوم هدايت الله موسوي (دبير رياضي) ، مرحوم ابوالفضل همايي و مرحوم محمدعلي موسوي اشاره كرد. از اساتيد دانشگاهي دكتر اسرافيليان مي‌توان مرحوم دكتر غلامحسين مصائب و دكتر پروفسور رابرسون در دانشگاه سوتميتون انگلستان را نام برد.
هم دوره اي ها و همکاران : دكتر مهدي گلشني ، دكتر ابوالقاسم بزرگنيا ، دكتر رستم فردوسي ، دكتر ابراهيم بهنام ، دكتر حسن غيور ، دكتر نژاد و دكتر جوادپور از هم‌دوره‌اي‌هاي دكتر اسرافيليان مي‌باشند. از همكاران ايشان نيز مي‌توان به دكتر احمد ماموريان ، دكتر محمدحسن اميرخاني ، دكتر تولائي ، دكتر زعفراني ، دكتر شيدفر و دكتر دانشمند اشاره كرد.
همسر و فرزندان : ابراهيم اسرافيليان در سال 1341 با سركار خانم طاهره طالبي ازدواج نمود و ايشان داراي 4 فرزند بنامهاي مهين‌دخت ، مسعود ، علي و مريم هستند كه سه فرزند اول وي متاهل و فرزند آخر داراي مدرك كارشناسي ارشد فيزيك است.
وقايع ميانسالي : ابراهيم اسرافيليان در سالهاي 1347 و 1348 در دانشگاه اصفهان به تدريس اشتغال داشتند ولي بعلت فعاليت‌هاي سياسي به طور اجباري ابتدا به اهواز و سپس به تهران منتقل شدند و در تهران در دانشگاه اميركبير بمدت يكسال اشتغال داشتند كه بعنوان عنصر نامطلوب و ضد شاهنشاهي و محرك دانشجويان اخراج شدند. از ديگر وقايع رخ داده براي دكتر اسرافيليان در سال 1353 بود وقتي كه در انگلستان به تحصيل مشغول بودند مرحوم آية الله سيد صادق لواساني يكي از اعلاميه‌هاي امام را همراه با پيغامي مبني بر اينكه چون در ايران تكثير و پخش اعلاميه امام بسيار مشكل شده بود از وي خواسته بود كه آنها را تكثير كرده و در مراسم حج بين حجاج توزيع نمايد. دكتر اسرافيليان آن مسئوليت را پذيرفت و 1000 نسخه از آنها را كپي كرده و در دو كلاسر قرار داد و راهي مكه شد. البته در جده آنها را از او گرفتند و كليه اعلاميه‌ها از بين رفت ولي خود ايشان بطور معجزه‌ آسايي نجات يافتند.
مشاغل و سمتهاي مورد تصدي : - رئيس موسسه عالي آمار و انفورماتيك بمدت يكسال از بهمن 1357
- رئيس دانشگاه علم و صنعت بمدت يكسال 1359، از سال 1362 تا 1363 رئيس دانشگاه معلم و در سال 61 مدتي قائم مقام وزارت ارشاد اسلامي
- نماينده مردم تهران در مجلس شوراي اسلامي از سال 1363-1367
- رئيس دانشكده رياضي دانشگاه علم و صنعت ايران بمدت 7 سال
- عضو هيئت علمي و استاد دانشگاه علم و صنعت ايران
- عضو هيئت امنا و مسئول دانشگاه امام صادق (ع) (بمدت سه سال مسئوليت آن را بر عهده داشتند)

فعاليتهاي آموزشي : سوابق آموزشي ابراهيم اسرافيليان به قرار زير است:
- از سال 1339-1345 دبير رياضي - فيزيك و مكانيك در دبيرستانهاي نجف آباد و اصفهان
- از سال 1347-1349 استاديار رياضي دانشگاه اصفهان
- از سال 1349-1350 استاديار رياضي دانشگاه پلي تكنيك تهران
- از سال 1350-1370 استاديار دانشگاه علم و صنعت دانشگاه علم و صنعت ايران
- از سال 1370-1375 دانشيار رياضي دانشگاه علم و صنعت ايران
- از سال 1375 تاكنون استاد رياضي دانشگاه علم و صنعت ايران
مراکزي که فرد از بانيان آن به شمار مي آيد : ابراهيم اسرافيليان از بانيان دانشگاه امام صادق (ع) است.
ساير فعاليتها و برنامه هاي روزمره : ابراهيم اسرافيليان در كنار تدريس به تحقيق در رياضيات و غيره مي‌پردازد. ايشان علاقه بسياري به مطالب فلسفي و تحقيق در مذاهب ديگر دارد. وي در اوقات بيكاري در منزل به تعمير وسايل خانه (البته اگر تعمير مختصري بخواهد) و امر كشاورزي در باغچه كوچك منزل خود مي‌پردازد.
شاگردان : دكتر محمود دانشاتي ، دكتر اكبر محمدي حسن آبادي ، خانم دكتر وكيل ، دكتر احمد حقاني ، دكتر فشاركي ، دكتر لشكري ، دكتر عبدالحميد رياضي ، دكتر قاهري ، دكتر اسماعيل عزيز پور ، دكتر حميدرضا سليمي مقدم و غيره از شاگردان دكتر اسرافيليان مي‌باشند.
همفکران فرد : ابراهيم اسرافيليان با مرحوم شهيد دكتر سيدحسن آيت ، شهيد محمد منتظري ، شهيد سرهنگ نامجو و شهيد كلاهدوز و غيره همفكري نزديكي داشت.
جوائز و نشانها : - نشان دانشگاه پكن (چين) بمناسبت و شركتِ در كنفرانس معادلات ديفرانسيل و ارائه مقاله در سال 1369
- لوح تقدير بعنوان استاد نمونه دانشگاه علم و صنعت ايران سال 1370
- لوح تقدير دانشگاه علم و صنعت بعنوان پيشگامان دانش و پژوهش (زمان دكتر شهرتاش)
- لوح سپاس دانشگاه پيام نور و خانه رياضيات نجف آباد
- تقديرنامه اساتيد ، دانشجويان و كاركنان دانشكده رياضي سال 1385
- لوح تقدير رئيس دانشكده رياضي در سال 1385
چگونگي عرضه آثار : ابراهيم اسرافيليان داراي 6 كتاب تاليفي است و بيش از 57 مقاله منتشر شده در مجلات معتبر علمي مي‌باشد.

________________________________________
آثار :
1 آناليز روي منيفلدها
ويژگي اثر : تاليف- انتشارات پيام نور
2 آناليز مختلط
ويژگي اثر : تاليف- انشارات دانشگاه علم و صنعت
3 توپولوژي
ويژگي اثر : تاليف -انتشارات همراه
4 رياضيات پيشرفته دانشگاهي
ويژگي اثر : تاليف- انتشارات ققنوس
5 رياضيات عمومي
ويژگي اثر : تاليف- ناشر مولفين
6 هندسه ديفرانسيل مدرن براي فيزيكدانان
ويژگي اثر : تاليف- انتشارات دانشگاه علم و صنعت1386

****************************

حجت السلام و المسلمين سيد حسين هاشمي


نويسنده و خطيب توانا حجت السلام و المسلمين سيد حسين هاشمي مشهور به ريزي، فرزند سيد مهدي، سال 1298هـ.ش در نجف آباد متولد گرديد. پس از اتمام تحصيلات قديم، در«حسينيه لرها» نجف آباد، قلعه سفيد و شهرک قلعه شاه به شغل معلّمي اشتغال ورزيد.
چون وزارت معارف علوم آن روز درصدد بود ايشان را استخدام رسمي کند و او موافق نبود در دوائر دولتي زمان طاغوت باشد، ترجيح داد که وارد حوزه علميه شود. بدين جهت به حوزه علميه نجف آباد آمد و نزد حضرات آيات: ابراهيم رياضي، نصر الله قضائي، غلامحسين منصور و عباس ايزدي به فراگيري علوم پرداخت و مدتي از محضر آيت الله منتظري که به نجف آباد آمده بود استفاده برد. همزمان در حوزه علميه نجف آباد به تدريس مقدمات، سطوح عاليه فقه و اصول، ارشاد و تبليغ مردم، اقامه جماعت، تأليف و حل اختلافات پرداخت. ايشان فردي متواضع، خوش اخلاق، مردم دار، بردبار، مبارز، انقلابي، خوش بيان و خدمتگذار بود.
در پيروزي انقلاب اسلامي همراه نهضت بود و هنگامي که امام خميني را از ترکيه به نجف اشرف تبعيد کردند همراه علماء نجف آباد و آيت الله منتظري تلگرافي با امضاء براي امام فرستادند.
سيد حسين هاشمي داراي چند برادر و روحاني به نام هاي حجج اسلام: سيد حسن و سيد مصطفي و فرزندي به نام سيد رضا هاشمي مي باشد که همه از روحانيون خدمتگذار بودند. مردم نجف آباد نيز علاقه خاصي به اين خانواده دارند.
وي داراي طبع شعر نيز بود و در خوشنويسي مهارت داشت و آثاري از او بر جاي مانده است. سيد حسين هاشمي در تاريخ 10/10/1366 هـ.ش در سن 61 سالگي بر اثر عارضه ي قلبي به ديار باقي شتافت. بعد از تشييع جنازه اي با شکوه، در گلزار شهداء نجف آباد به خاک سپرده شد. روحش شاد باد.
با انتشار خبر در گذشت وي، روزنامه جمهوري اسلامي ايران، در تاريخ 12/10/66 هـ.ش اعلان کرد يکي از مدرسين حوزه علميه نجف آباد دار فاني را وداع گفت و به دنبال آن تلگرام هايي از طرف آيت الله منتظري و بعضي شخصيت هاي ديگر ارسال شد.
نامبرده داراي تأليفاتي است:
1-«دردها و درمان»يا «جلوه گه آرامش »که به طبع رسيده است.
2-«زبدة العقائد»
3-«اخلاقيات ديني» 

********************************


آيت‌الله‌ ابراهيم‌ اميني‌

در سال‌ 1304 در نجف‌ آباد در خانواده‌ مذهبي‌ و علاقه‌مند به‌ اهل‌ بيت‌(ع‌) ديده‌ به‌ جهان‌ گشود. پدرش‌ حسين‌ نام‌ داشت‌ و پيشه‌اش‌ كشاورزي‌ بود و از محصول‌ باغ‌ شخصي‌ خود، زندگي‌ خانواده‌ را تأمين‌ مي‌كرد. مادرش‌ نيز خانه‌دار بود. پنج‌ ساله‌ بود كه‌ پدرش‌ را از دست‌ داد و تنها راه‌ معيشت‌ خانوادة‌ آنها، اجاره‌ بهاي‌ ملكي‌ بود كه‌ داشتند. از اين‌ رو زندگي‌ آنها در آن‌ روزگار به‌ سختي‌ مي‌گذشت‌. پدر و جد او از افراد متديّن‌ و خيّر بودند و به‌ فقيران‌ و محرومان‌ كمك‌ مي‌كردند.

دوران‌ تحصيل‌
آيت‌الله‌ اميني‌ دروس‌ كلاسيك‌ را تا ششم‌ ابتدايي‌ در يكي‌ از مدارس‌ غير دولتي‌ و شبانه‌ به‌ پايان‌ رساند و در جلسات‌ قرآن‌ كه‌ در مساجد تشكيل‌ مي‌شد، شركت‌ جدي‌ داشت‌. از همان‌ سالها عاشق‌ طلبگي‌ و تحصيل‌ علوم‌ ديني‌ شد و در فروردين‌ 1321 پس‌ از كسب‌ رضايت‌ مادر همراه‌ دو تن‌ از دوستان‌ خود به‌ حوزة‌ علميه‌ قم‌ آمد و در مدرسه‌ حاج‌ ملا صادق‌ سكونت‌ داشت‌. روزگار او همزمان‌ با اشغال‌ ايران‌ به‌ دست‌ نيروهاي‌ متفقين‌ بود و از اين‌ رو ارزاق‌ عمومي‌ كمياب‌ شده‌ بود و مردم‌ در معيشت‌ دچار مشكلات‌ فراوان‌ شده‌ بودند. او در اين‌ مدت‌ در روزهاي‌ پنج‌شنبه‌ و جمعه‌ در درس‌ اخلاق‌ امام‌(ره‌) شركت‌ مي‌كرد و شبهاي‌ جمعه‌ نيز به‌ درس‌ اخلاق‌ آقا حسين‌ قمي‌ مي‌رفت‌. نماز مغرب‌ و عشا را در فيضيه‌ به‌ امامت‌ آيت‌الله‌ سيد محمد تقي‌ خوانساري‌ مي‌خواند تا اينكه‌ ايام‌ تعطيلي‌ حوزه‌هاي‌ علميه‌ و فصل‌ تابستان‌ فرا رسيده‌ و دورة‌ سه‌ ماهة‌ حضور او در قم‌ به‌ سر آمد.
در تابستان‌ آن‌ سال‌ به‌ زادگاه‌ خود بازگشت‌، امّا در سال‌ تحصيلي‌ بعد به‌ دليل‌ كمبود و گراني‌ ارزاق‌ عمومي‌ و مشكلات‌ معيشتي‌ نتوانست‌ به‌ قم‌ برود و به‌ سفارش‌ از استادان‌ و دوستان‌ به‌ حوزه‌ علميه‌ اصفهان‌ رفت‌ و در مدرسه‌ نوريه‌ ساكن‌ شد. حوزه‌ علميه‌ اصفهان‌ در آن‌ روزگار رونق‌ فراواني‌ داشت‌ و در امور معنوي‌ نيز بسيار شگفت‌آور بود. آيت‌الله‌ اميني‌ در اين‌ سالها به‌ تكميل‌ دروس‌ دورة‌ سطح‌ مشغول‌ شد و همواره‌ از محضر استادان‌ اخلاق‌، همچون‌ حاج‌ ميرزا علي‌ شيرازي‌ بهره‌ مي‌برد. مدت‌ حضور او در اصفهان‌ نزديك‌ به‌ شش‌ سال‌ بود.
در سال‌ 1326 براي‌ ادامة‌ تحصيل‌ به‌ حوزه‌ علميه‌ قم‌ رفت‌ تا از محضر استادان‌ آن‌ ديار نيز كسب‌ فيض‌ نمايد. در آنجا نيز از محضر آيات‌ عظام‌ و استادان‌ بسياري‌ در فقه‌ و اصول‌ و حكمت‌ بهره‌ برد و در كنار آن‌ به‌ تهذيب‌ نفس‌ و بهره‌مندي‌ از دروس‌ اخلاق‌ اشتغال‌ داشت‌. در اين‌ مدت‌ از تدريس‌ دروس‌ فرا گرفته‌ نيز غافل‌ نماند.

استادان‌ و دوستان‌
آيت‌الله‌ ابراهيم‌ اميني‌ در طول‌ سالهاي‌ تحصيل‌ خود، به‌ محضر علما و استادان‌ بسياري‌ شرفياب‌ شد. او دروس‌ دورة‌ مقدمات‌ را در محضر استاداني‌ چون‌ آقا شيخ‌ رمضانعلي‌ ملايي‌، آقا شيخ‌ هاشم‌ جنّتي‌، آقا سيد محمد هاشمي‌ قهديجاني‌ فرا گرفت‌ و بيشتر شرح‌ لمعه‌ و نيز معالم‌ الاصول‌ را نزد حاج‌ شيخ‌ محمد حسن‌ عالم‌ آموخت‌. براي‌ آموختن‌ منطق‌ منظومه‌ نيز به‌ درس‌ حاج‌ آقا صدر هاطلي‌ كوهپايي‌ رفت‌. او رسائل‌ را نزد آقا سيد عباس‌ دهكردي‌ و حيدر علي‌ برومند و قوانين‌ را نزد آقا سيد علي‌ اصغر محقق‌ و مكاسب‌ را نزد آقايان‌ شيخ‌ محمد حسين‌ جرقويه‌اي‌ و آقا شيخ‌ مرتضي‌ اردكاني‌ و حاج‌ آقا رحيم‌ ارباب‌ فرا گرفت‌. در قم‌ نيز ادامه‌ رسائل‌ و مكاسب‌ را نزد آقاي‌ سلطاني‌، حاج‌ آقا رضا بهاءالديني‌ و آقاي‌ مجاهدي‌ خواند. جلد اول‌ كفايه‌ را نزد آيت‌الله‌ مرعشي‌ و جلد دوم‌ را نزد آيت‌الله‌ گلپايگاني‌ و بخش‌ حكمت‌ منظومه‌ را نزد آيت‌الله‌ سيد محمد حسين‌ طباطبايي‌ به‌ اتمام‌ رساند. در درسهاي‌ خصوصي‌ علامه‌ طباطبايي‌ كه‌ در شبهاي‌ پنج‌شنبه‌ و جمعه‌ تشكيل‌ مي‌شد شركت‌ مي‌كرد و بخشي‌ از كتاب‌ اسفار و كتاب‌ تمهيد القواعد و چند جلد از بحارالانوار و منطق‌ شفا را در آنجا فرا گرفت‌.
وي‌ در درسهاي‌ خارج‌ فقه‌ و اصول‌ آيت‌الله‌ بروجردي‌(ره‌) و در درس‌ خارج‌ اصول‌ امام‌ خميني‌(ره‌) شركت‌ مي‌نمود. بعدها كه‌ درس‌ خارج‌ فقه‌ امام‌(ره‌) نيز تشكيل‌ شد، در آن‌ شركت‌ مي‌جست‌.
آيت‌الله‌ اميني‌ در طي‌ اين‌ سالها با طلاب‌ فاضل‌ بسياري‌ رابطه‌ دوستي‌ و رفاقت‌ داشت‌ و دروس‌ آموخته‌ را مباحثه‌ مي‌كرد كه‌ از جمله‌ آنها آقايان‌ سيد كمال‌ الدين‌ موسوي‌، شيخ‌ ابوالقاسم‌ محمدي‌، شيخ‌ عبدالله‌ جوادي‌ آملي‌ و شيخ‌ عباس‌ ايزدي‌ را مي‌توان‌ نام‌ برد. وي‌ در سالهاي‌ تحصيل‌ خود از امر تدريس‌ نيز غافل‌ نماند و بسياري‌ از كتب‌ درسي‌ را تدريس‌ مي‌كرد.

فعاليتهاي‌ علمي‌ و فرهنگي‌
فعاليتهاي‌ علمي‌ و فرهنگي‌ آيت‌الله‌ اميني‌ فراوان‌ است‌. از جمله‌ مي‌توان‌ به‌ سفرهاي‌ تبليغي‌ او در مناطق‌ مختلف‌ كشور اشاره‌ كرد. همچنين‌ معظم‌ له‌ در بسياري‌ از سمينارهاي‌ علمي‌ داخل‌ و خارج‌ كشور حضور داشته‌ و به‌ ايراد سخن‌ پرداخته‌ است‌ كه‌ برخي‌ از آنان‌ به‌ چاپ‌ رسيده‌ است‌.
او در سال‌ 1344 كتاب‌ «دادگستر جهان‌» را نوشت‌. اين‌ كتاب‌ در زماني‌ به‌ چاپ‌ رسيد كه‌ حملات‌ دشمن‌ به‌ مسأله‌ مهدويت‌ بسيار بود و بسياري‌ از جوانان‌ مي‌خواستند با زندگي‌ حجّت‌ دوازدهم‌ آشنا شوند.
برخي‌ از تأليفات‌ آيت‌الله‌ اميني‌ به‌ شرح‌ زير است‌:
1. بررسي‌ مسائل‌ كلي‌ امامت‌؛ 2. همه‌ بايد بدانند؛ 3. بانوي‌ نمونة‌ اسلام‌؛ 4. اسلام‌ و تمدن‌ غرب‌؛ 5. آموزش‌ دين‌ (4 جلد)؛ 6. آيين‌ همسرداري‌؛ 7. آيين‌ تربيت‌؛ 8. خودسازي‌؛ 9. دروس‌، من‌ الثقافة‌ الاسلامية‌؛ 10. انتخاب‌ همسر؛ 11. اسلام‌ و تعليم‌ و تربيت‌؛ 12. آشنايي‌ با مسائل‌ كلي‌ اسلام‌؛ 13. وحي‌ در اديان‌ آسماني‌؛ 14. در كنفرانسها؛ 15. تعليمات‌ ديني‌ دورة‌ ابتدايي‌ و راهنمايي‌ تحصيلي‌. 16. الگوهاي‌ فضيلت‌؛ 17. خداشناسي‌؛ 18. پيامبرشناسي‌ و پيامبر اسلام‌؛ 19. زن‌ در اسلام‌؛ 20. آشنايي‌ با مسائل‌ كلي‌ اسلام‌.

فعاليتهاي‌ سياسي‌
فعاليتهاي‌ مهم‌ سياسي‌ آيت‌الله‌ اميني‌ از سال‌ 1341 با شركت‌ در جلسه‌اي‌ سرّي‌ كه‌ مفاد آن‌ اصلاح‌ حوزه‌ علميه‌ قم‌، تبليغ‌ اسلام‌، امر به‌ معروف‌ و نهي‌ از منكر و سعي‌ در اجراي‌ احكام‌ سياسي‌، اجتماعي‌ و اقتصادي‌ اسلام‌ بود، آغاز شد. اين‌ جلسه‌ بعدها به‌ تشكيل‌ جامعه‌ مدرسين‌ حوزه‌ علميه‌ قم‌ منجر شد. آيت‌الله‌ اميني‌ يكي‌ از اعضاي‌ فعال‌ آن‌ در پيش‌ و پس‌ از انقلاب‌ اسلامي‌ بوده‌ است‌.
او در مسأله‌ بازداشت‌ امام‌(ره‌) و تبعيد او به‌ نجف‌ و تركيه‌، رابط‌ ميان‌ امام‌(ره‌) و برخي‌ از علما بود كه‌ به‌ دليل‌ اين‌ گونه‌ فعاليتها مورد تعقيب‌ واقع‌ شد. او در دوران‌ حضور امام‌(ره‌) در پاريس‌ به‌ ديدار او رفت‌ و از يازده‌ نفري‌ بود كه‌ پس‌ از ارتحال‌ آيت‌الله‌ حكيم‌، اعلامية‌ مرجعيت‌ امام‌ خميني‌(ره‌) را امضا كرد.
پس‌ از انقلاب‌ نيز در فعاليتهاي‌ سياسي‌ گوناگون‌ شركت‌ داشت‌ و همواره‌ مدافع‌ امام‌(ره‌) و مقام‌ معظم‌ رهبري‌ بود. برخي‌ از مسؤوليتهاي‌ او پس‌ از انقلاب‌ اسلامي‌ به‌ شرح‌ زير است‌:
1. نماينده‌ امام‌(ره‌) در امور استان‌ هرمزگان‌؛
2. نماينده‌ امام‌(ره‌) در امور استان‌ مازنداران‌؛
3. نماينده‌ امام‌(ره‌) در اجراي‌ فرمان‌ عفو در همدان‌، ملاير و نهاوند؛
4. عضويت‌ در شوراي‌ بازنگري‌ قانون‌ اساسي‌ با حكم‌ امام‌(ره‌)؛
5. سه‌ دوره‌ نمايندگي‌ در مجلس‌ خبرگان‌ از چهار محال‌ و بختياري‌؛
6. نايب‌ رئيس‌ مجلس‌ خبرگان‌؛
7. رياست‌ دبيرخانة‌ مجلس‌ خبرگان‌؛
8. عضويت‌ در هيأت‌ امناي‌ دانشگاه‌ امام‌ صادق‌ و مجمع‌ جهاني‌ علوم‌ اسلامي‌؛
9. عضويت‌ در جامعه‌ مدرسين‌ حوزه‌ علميه‌ قم‌؛
10. امام‌ جمعه‌ شهر قم‌ با حكم‌ مقام‌ معظم‌ رهبري‌؛
آيت‌الله‌ اميني‌ هم‌ اكنون‌ امام‌ جمعه‌ شهر قم‌ است‌ و بيشتر اوقات‌ او به‌ فعاليت‌ در دبيرخانه‌ مجلس‌ خبرگان‌ سپري‌ مي‌شود.

ابراهیم امینی
از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد

ابراهیم امینی (زاده ۱۳۰۴ در نجف آباد) فقیه شیعه است. آیت‌الله امینی نماینده مجلس خبرگان، امام جمعه موقت قم و عضو جامعه مدرسین حوزه علمیه قم است.
فهرست مندرجات
]نهفتن[
• ۱ زندگی
• ۲ آثار
• ۳ منابع
• ۴ پیوند به بیرون

زندگی
ابراهیم امینی در سال ۱۳۰۴ در نجف آباد بدنیا آمد. تحصیلات ابتدایی را در نجف آباد به پایان رساند و در سال ۱۳۲۱ به حوزه علمیه اصفهان وارد شد و ادبیات عرب و کتب سطح، منطق، اصول و فقه را گذراند. در سال ۱۳۲۶ برای ادامه تحصیل به حوزه علمیه قم هجرت کرد.[۱]
آثار
• دادگستر جهان
• بررسی مسائل کلی امامت
• بانوی نمونه اسلام
• آموزش دین
• آئین همسرداری
• آئین تربیت
• خودسازی
• انتخاب همسر
• آشنایی با مسائل کلی اسلام
• همه باید بدانند
• دروس من الثقافة الاسلامیه
• اسلام و تمدن غرب
• اسلام و تعلیم و تربیت
• در کنفرانسها
• فرهنگ اسلامی و تعلیمات دینی
• وحی در ادیان آسمانی.

**********************************

1.مهندس حسن مختاري:
قائم مقام سابق دانشگاه آزاد اسلامي
معاون سابق وزير صنايع
رئيس شهركهاي صنعتي كشور
مديرعامل منطقه اقتصادي پتروشيمي ماهشهر

2.حجت الاسلام والمسلمين دكتر حسين ايزدي:
فرزند آيت الله شيخ عباس ايزدي
مدتها مدير شبكه ي اول سيما بود.

3.دكتر مليحه صابري نجف آبادي:
از سال78تا كنون رئيس گروه اديان وفلسفه اسلامي((سمت))
از سال 82تا84رئيس مركزتحقيق و توسعه((سمت))

4.پروين دخت يزدانيان(بي بي):
بازي در كارهاي؛ قصه هاي مجيد- خواهران غريب و....
حافظ تمام اشعار حافظ شيرازي

5.دكتر مصطفي مهران:
دكتراي علوم وصنايع مواد غذايي ازآلمان
پس از بازنشستگي به آمريكا رفت ودر دانشگاه فلوريداي آمريكا به عنوان ((پروفسور محقق دانشگاهي))مشغول تحقيق در موضوع كيفيت آب شد.

6.دكتر مجيد كارشناس:
صاحب كتب ومقالات مهم ومتعدد به سه زبان ايتاليائي،فرانسوي و انگليسي
مترجم شاهنامه به زبان ايتاليائي در سه جلد

7.سيد مجيد موسويان نجف آبادي(تهيه كننده،كارگردان،ناظر كيفي):
ناظر كيفي سريالهائي همچون((خانه به دوش))((متهم گريخت))((زيرزمين))و((رانت خوار كوچك))((یه وجب زمین))و.....

8.مسعود يزداني نجف آبادي:
سردبير مجله هوش مصنوعي انگلستان

9.مصطفي ايزدي:
صاحب امتياز هفته نامه آوا
مدير كل صدا وسيما استان مازندران
مدير گروه اجتماعي شبكه ي اول سيما

10.دكتر اكبر فياض:
تنها ايراني كه در سال 1992فوق تخصص پروتزهاي فك وصورت را از دانشگاه پيترزبورگ پنسيلوانياي آمريكا اخذ كرد.
هم اكنون در پي ايجاد رشته ي فوق تخصص پروتزهاي فك وصورت در دانشگاه تهران است.

11.دكتر اشرف معيني:
عضو تيم تخصصي پژوهشكده رويان

12.پروفسور احمد رستمي:
استاديار سابق دانشگاه كلرادو آمريكا ودانشيار سابق دپارتمان داخلي دانشگاه البرتا كانادا
رياست مركز هماهنگي تحقيقات دانشگاه
داراي بيش از13موردتاليفات وترجمه هاي متعددو30مقاله پژوهشي بين المللي

13.دكتر مرتضي يماني:
دكتراي تخصصي گرافيك وتكنولوژي چاپ از انگلستان
عضو افتخاري آكادمي تحقيقات وتكنولوژي چاپ انگلستان

14.پروفسور ابراهيم اسرافيليان:
دكتراي هندسه ديفرانسيل وهندسه مني فولتها از انگليس
استاد كامل(fullperofesor)رياضي وصاحب تاليفات بسيار زياد
رئيس موسسه آمار وانفورماتيك
مرد علمي سال1997و1998جهان در رشته رياضي

15.دكتر سيد محسن موسويان نجف آبادي(فيلمساز):
مدرس رشته سينما وكارگرداني در موسسه سوره
تهيه وساخت بيش از470 برنامه تلويزيوني
كارگردان مجموعه هاي تلويزيوني از جمله((كارآگاه رشيد))و....

16.كيومرث پوراحمد(كارگردان):
كارگردا مجموعه هائي همچون((قصه هاي مجيد))((سرنخ))و....
كارگرداني فيلمهاي سينمايي همچون ((خواهران غريب))((اتوبوس شب))و....

نوشته شده در دوشنبه 1387/09/25 توسط امیر | لينك ثابت | یک نظر

پروفسور ابراهيم اسرافيليان:
دكتراي هندسه ديفرانسيل وهندسه مني فولتها از انگليس
استاد كامل(fullperofesor)رياضي وصاحب تاليفات بسيار زياد
رئيس موسسه آمار وانفورماتيك
مرد علمي سال1997و1998جهان در رشته رياضي

خلاصه : دکتر ابراهيم اسرافيليان در سال 1314 هجري شمسي در نجف آباد بدنيا آمد.ايشان داراي دكتري رياضي گرايش هندسه و ديفرانسيل از دانشگاه سوتميتون انگلستان است.وي عضو هيئت علمي و استاد بازنشسته دانشگاه علم و صنعت ايران مي باشد.
گروه : علوم پايه
رشته : رياضيات
گرايش : هندسه و ديفرانسيل
والدين و انساب : پدر ابراهيم اسرافيليان فردي عارف و به حرفه نجاري اشتغال داشت .مادرشان خانه دار بود. پدر بزرگ پدري اش بنام حسينعلي ، او نيز به كار نجاري اشتغال داشتند بطوري که در كنار آن داراي سرورده ها و اشعاري بود كه در حالت كلي به چاپ نرسيده اند. ولي پراكنده بعضي قطعات در جاهاي مختلف به چاپ رسيده است.
خاطرات کودکي : ابراهيم اسرافيليان از دوران كودكي خود خاطرات زيادي به ياد ندارد و طول زندگي او همواره در فقر و نداري و رنج بوده است.
اوضاع اجتماعي و شرايط زندگي : ابراهيم اسرافيليان در خانواده اي نجار و در شرايط اقتصادي از حد متوسط هم پايين در خانواده اي پرجميت بدنيا آمد.او داراي سه خواهر و سه برادر كه كلا خانواده اي 9 نفره اي بودند كه در يك اتاق زندگي مي كردند. بطوري كه در دوران تحصيل ناچار به اشتغال در حرفه هاي مختلف بود.
تحصيلات رسمي و حرفه اي : ابراهيم اسرافيليان تحصيلات رسمي خود را از سن 10 سالگي شروع كرد و تحصيلات ابتدايي و متوسطه را در نجف آباد اصفهان و دانشسراي مقدماتي را در دانشسراي مقدماتي اصفهان در سال 1335 گذرانيد. ديپلم رياضي را از مدرسه ادب (دبيرستان ادب) اصفهان در سال 1336 دريافت كرد.پس از آن در كنكور شركت كرد و در دو رشته كارشناسي رياضي و كارشناسي ادبيات فارسي و فلسفه به تحصيل پرداخت و در سال 1339 به پايان رسانيد.ايشان از سال 1345 تا 1347 دوره مدرسي عالي را به پايان رسانيد.
خاطرات و وقايع تحصيل : ابراهيم اسرافيليان از دوران تحصيل خود داراي خاطرات زيادي است كه به چند مورد از آنها اشاره مي كنيم: خاطره اول : اين خاطره مربوط به دوران دانشسراي مقدماتي است كه در آخر هاي فارغ التحصيلي سخت مريض مي شود بطوري كه توان مطالعه نداشت و حتي به قبولي در امتحانات اميدي نداشت.ولي در آخر ايشان با رتبه ممتازي از آنجا فارغ التحصيل شد. دومين خاطره ايشان به امتحان رياضي بر مي گردد كه او مجبور بود يك كتاب 800 صفحه اي بزبان انگليسي را بخواند و امتحان دهد ولي به خاطر حجيم بودن كتاب در خواندن آن عاجز بودولي با توكل به خدا تفالي زد بطوري كه قسمتي از كتاب را باز كرد و همان جا را مطالعه كرد و در امتحان قبول شد.
فعاليتهاي ضمن تحصيل : ابراهيم اسرافيليان در كنار تحصيل به حرفه هاي مختلفي همچون شاگردي در نجاري ، آهنگري ،بنايي ،سنگ تراشي ،پارچه بافي و قنادي و غيره مي پرداخت.
استادان و مربيان : ابراهيم اسرافيليان از معلم دوره ابتدايي حاج آقا رضا فاضل را به ياد دارد و از او بعنوان فرد تاثير گذار در زندگي علمي خود به نيكي ياد مي كند.از ديگر معلمين او مي توان به مرحوم هدايت الله موسوي (دبير رياضي) ،مرحوم ابوالفضل همايي و مرحوم محمد علي موسوي اشاره كرد. از اساتيد دانشگاهي دكتر اسرافيليان مي توان مرحوم دكتر غلامحسين مصائب ،دكتر پروفسور رابرسون در دانشگاه سوتميتون انگلستان را نام برد.
هم دوره اي ها و همکاران : دكتر مهدي گلشني ، دكتر ابوالقاسم بزرگنيا،دكتر رستم فردوسي ، دكتر ابراهيم بهنام از همدوره ايهاي ابراهيم اسرافيليان مي باشند. از همكاران ايشان مي توان به دكتر احمد ماموريان ،دكتر محمد حسن امير خاني ،دكتر تولائي ،دكتر زعفراني ،دكتر شيد فر ،دكتر دانشمند ،دكتر خسرو مالك نژاد ،دكتر حسن غيور ،دكتر نژاد دهقان و دكتر جواد پور اشاره كرد.
همسر و فرزندان : ابراهيم اسرافيليان در سال 1341 با سركار خانم طاهره طالبي ازدواج نمود .ماحصل آن داراي 4 فرزند بنامهاي مهين دخت ،مسعود ،علي و مريم مي باشد.كه سه فرزند اول دكتر اسرافيليان متاهل و فرزند اخر داراي مدرك كارشناسي ارشد فيزيك مي باشد.
وقايع ميانسالي : ابراهيم اسرافيليان در سالهاي 1347 و 1378 در دانشگاه اصفهان به تدريس اشتغال داشتند ولي بعلت فعاليت هاي سياسي ابتدا به اهواز و سپس به تهران انتقال اجباري شدند و در تهران در دانشگاه امير كبير بمدت يكسال اشتغال داشت بطوري كه در آخر بعنوان عنصر نامطلوب و ضد شاهنشاهي و محرك دانشجويان اخراج شدند.از ديگر وقايع رخ داده براي دكتر اسرافيليان در سال 1353 بود وقتي كه در انگلستان به تحصيل مشغول بودندمرحوم ايه الله سيد صادق لواساني يكي از اعلاميه هاي امام را همراه با پيغامي مبني بر اينكه چون در ايران تكثير و پخش اعلاميه امام بسيار مشكل شده بود از وي خواسته بود كه آنها را تكثير كرده و در مراسم حج بين حجاج توزيع نمايد.دكتر اسرافيليان آن مسئوليت را پذيرفت و 1000 نسخه از آنها را كپي كرده و در دور كلاسر قرار داد و راهي مكه شد بطوري كه در جده آنها را از دستش گرفتند و مي خواستند تحويل ساواك دهند كه بطور معجزه آسايي نجات يافتند ولي كليه اعلاميه ها از بين رفت.
مشاغل و سمتهاي مورد تصدي : - رئيس موسسه عالي آمار و انفرماتيك بمدت يكسال از بهمن 1357 - رئيس دانشگاه علم و صنعت بمدت يكسال از سال 1359 ، از سال 1362 تا 1363 رئيس دانشگاه معلم و در سال 61 مدتي قائم مقام وزارت ارشاد اسلامي بود. - نماينده مردم تهران در دوره مجلس شوراي اسلامي از سال 1363-1367 - رئيس دانشكده رياضي دانشگاه علم و صنعت ايران بمدت 7 سال - عضو هئت علمي و استاد دانشگاه علم و صنعت ايران - عضو هيئت امنا و مسئول دانشگاه امام صادق (ع) (بمدت سه سال مسئوليت آن را بر عهده داشتند)
فعاليتهاي آموزشي : سوابق آموزشي ابراهيم اسرافيليان به قرار زير است: - از سال 1339-1345 دبير رياضي - فيزيك و مكانيك در دبيرستانهاي نجف آباد و اصفهان - از سال 1347-1349 استاد يار رياضي دانشگاه اصفهان - از سال 1349-1350 استاديار رياضي دانشگاه پلي تكنيك تهران - از سال 1350-1370 استاد يار دانشگاه علم و صنعت دانشگاه علم و صنعت ايران - از سال 1370-1375 دانشيار دانشگاه علم و صنعت ايران - از سال 1375-تا كنون استاد رياضي دانشگاه علم و صنعت ايران
مراکزي که فرد از بانيان آن به شمار مي آيد : ابراهيم اسرافيليان يکي از بانيان دانشگاه امام صادق (ع) مي باشد.
ساير فعاليتها و برنامه هاي روزمره : ابراهيم اسرافيليان در كنار تدريس به تحقيق در رياضيات و غيره مي پردازد. ايشان علاقه بسياري به مطالب فلسفي و تحقيق در مذاهب ديگر دارد. و در اوقات بيكاري در منزل به تعمير وسايل خانه (البته اگر تعمير مختصري بخواهد) و به امر كشاورزي در باغچه كوچكي در منزل دارد، مي پردازد.
شاگردان : دكتر محمود دانشاتي ،دكتر اكبر محمدي حسن آبادي ،خانم دكتر وكيل ، دكتر احمد حقاني ، دكتر فشاركي ، دكتر لشكري ، دكتر عبدالحميد رياضي ، دكتر قاهري ،دكتر اسماعيل عزيز پور ،دكتر حميد رضا سليمي مقدم و غيره از شاگردان ابراهيم اسرافيليان مي باشند.
همفکران فرد : ابراهيم اسرافيليان با مرحوم شهيد دكتر سيد حسن آيت ،شهيد محمد منتظري ، شهيد سرهنگ نامجو و شهيد كلاهدوز و غيره همفكري نزديكي داشت.
جوائز و نشانها : - دريافت نشان دانشگاه پكن (چين) بمناسبت و شركت در كنفرانس معادلات ديفرانسيل و ارائه مقاله در سال 1369 - دريافت لوح تقدير بعنوان استاد نمونه دانشگاه علم و صنعت ايران درسال 1370 - دريافت لوح تقدير دانشگاه علم و صنعت بعنوان پيش گامان دانش و پژوهش (زمان دكتر شهرتاش) - دريافت لوح سپاس دانشگاه پيام نور و خانه رياضيات نجف آباد -دريافت تقدير نامه از اساتيد ،دانشجويان و كاركنان دانشكده رياضي در سال 1385 - دريافت لوح تقدير از رئيس دانشكده رياضي در سال 1385
چگونگي عرضه آثار : ابراهيم اسرافيليان داراي 6 كتاب تاليفي و بيش از 57 مقاله منتشر شده در مجلات معتبر علمي مي باشد.

آثار :
1 آناليز روي (؟)
ويژگي اثر : تاليف- انتشارات پيام نور
2 آناليز مختاط
ويژگي اثر : تاليف- انشارات دانشگاه علم و صنعت
3 توپولوژي
ويژگي اثر : تاليف -انتشارات همراه
4 رياضيات پيشرفته دانشگاهي
ويژگي اثر : تاليف- انتشارات ققنوس
5 رياضيات عمومي
ويژگي اثر : تاليف- ناشر مولفين
6 هندسه ديفرانسيل مدرن براي فيزيكدانان
ويژگي اثر : تاليف- انتشارات دانشگاه علم و صنعت

ابوالقاسم پاینده

کودکی و تحصیل
زنده یاد ابوالقاسم نجف‏آبادی معروف به پاینده، در سال 1292 هجری شمسی در نجف‏آباد اصفهان به دنیا آمد. او در سال‏های نخست کودکی، هم‏چون دیگر هم‏نسلان خویش، آموختن را از مکتب‏خانه آغاز کرد و صرف و نحو را آموخت. پاینده داستان‏هایی بس شیرین از دوران مکتب رفتن خویش به یاد داشت که رگه‏هایی از آن‏ها را در برخی از قصه‏هایش می‏توان دید.
او پس از تحصیلات مقدماتی، به اصفهان رفت و از سال 1301 تا 1309، به آموختن منطق، فلسفه، بلاغت، فقه و اصول پرداخت، ولی دل‏مشغولی اصلی‏اش ادبیات بود و به خواندن آثار ادبیِ فارسی و عربی رغبتی تمام داشت. شوق آموختن در وی چنان بود که در کنار تحصیلات حوزوی، زبان فرانسه و کمی انگلیسی نیز یاد گرفت تا آثار برجسته ادبی جهانی را بخواند و با فرهنگ و ادب ملل دیگر نیز آشنا شود.
روزنامه نگاری
مرحوم ابوالقاسم پاینده، در سال 1311 از اصفهان به تهران عزیمت کرد و کار روزنامه‏نگاری را که در سال 1308 در روزنامه «عرفان» اصفهان آغاز کرده بود، با همکاری با نشریاتی از قبیل «شفق سرخ» و «ایران» ادامه داد. او مدتی هم مدیر مجله «تعلیم و تربیت» بود.
شادروان پاینده، روزنامه‏نگاری چیره دست به شمار می‏آمد و گذشته از مقالات سیاسی، اجتماعی، ادبی و تاریخی که در نشریات گوناگون کشور می‏نوشت، مدیریت مجله «صبا» را که در سال 1321 تأسیس کرده بود عهده‏دار شد و آن را در زمره یکی از موفق‏ترین نشریات در تاریخ مطبوعات کشور ما ثبت کرد. صبا به لحاظ حرفه‏ای، نشریه‏ای موفق بود که نویسندگان و مترجمان مشهوری با آن همکاری می‏کردند و در آن زمان، تنها مجله‏ای بود که هیأت تحریریه آن به طور منظم جلسه تشکیل می‏داد.
سال‏های گمشده من
روزنامه‏نویسی، شادروان پاینده را نیز چون بسیاری دیگر از روزنامه‏نگاران و صاحب‏قلمان، به محافل قدرت نزدیک ساخت و وی را در صف رجال سیاسی کشور جای داد، به طوری که در دوره دوم مجلس مؤسسان و دوره‏های بیست و یکم و بیست و دوم مجلس شورای ملّی، نماینده مردم نجف‏آباد، و در سال 1344، نماینده ایران در کنفرانس اسلامی مکّه بود. البته پاینده به رغم سمت‏های سیاسی و موقعیت‏های اجتماعی خویش، هم‏چنان و تا واپسین دم زندگی، همان طلبه ساده‏زیست روستایی باقی ماند و دغدغه‏ای جز خواندن، اندیشیدن و نوشتن نداشت؛ چندان که در پایان عمر پر برکت خود هم در منزل اجاره‏ای جان سپرد.
آشنایان او بارها این سخن را از زبان وی شنیدند که از روزگار صاحب‏مقامی خویش، به عنوان «سال‏های گمشده من» یاد می‏کرد.
ادبیات داستانی
شادروان ابوالقاسم پاینده، در ادبیات داستانی این مرز و بوم بی نام و نشان نیست. ذهن خلاق، قلم روان و نثر دلنشین برخی ازقصه‏های وی، آن‏ها را در صف قصه‏های کوتاه خوب ادبیات معاصر فارسی جای داده است و به راستی می‏توان این قصه هارا، سنگی بر زیربنای قصه ناب ایرانی شمرد؛ چنان که قصه‏هایی از او، در شمار قصه‏های برجسته ادب معاصر ایران، به زبان‏های فرانسوی، انگلیسی، روسی و عربی ترجمه شده است.
پاینده، داستان‏نویس توانایی بود و گامی بلند و استوار در نمایاندن زندگی مردم اطراف خود برداشت. داستان‏های وی که به پیروی از محمد علی جمال‏زاده، پدر داستان معاصر فارسی نوشته شده، سبکی واقع گرایانه دارند و به کنایه و طنز آمیخته‏اند. در داستان‏های پاینده، خاطرات دوران کودکی، انتقاد از فساد دستگاه اداری و توجه به جنبه‏های خنده‏دار و طنز زندگی روستایی، جایگاه ویژه‏ای دارد.
نثر پاینده
روان شاد ابوالقاسم پاینده، مترجم و نویسنده‏ای پرکار بود. تسلط او بر زبان و ادبیات فارسی و عربی و نیز آشنایی با زبان‏های انگلیسی و فرانسه، هم‏چنین تجربه و فعالیت بی‏وقفه در عرصه روزنامه‏نگاری، نثری روان و بی‏غلط به او بخشیده بود که ویژگی برجسته آثارش و باعث توفیق آن‏ها شده بود.
در واقع پاینده، صاحب یکی از بهترین نثرهای در خور روزنامه، البته به معنای خوب و کامل به زبان فارسی بود. در این میان، اهمیت کار پاینده، بیش‏تر در ترجمه‏های فصیح و جذاب از زبان عربی است که نثر آن‏ها، در عین امروزین بودن، یادآور فخامت متون کهن فارسی است.
آثار
یادگارهای پرارج
ازمرحوم ابوالقاسم پاینده، بیش از چهل اثر در موضوعات مختلف به یادگار مانده است. دراین جا به برخی از آن‏ها اشاره می‏شود: کتاب املاء یا دستور نوشتن، ترجمه زندگانی محمد صلی‏الله‏علیه‏و‏آله نوشته محمدحسین هیکل، ترجمه تاریخ سیاسی اسلامی در سه جلد، نوشته دکتر حسن ابراهیم حسن، سخنان محمد صلی‏الله‏علیه‏و‏آله ، نهج الفصاحه، ترجمه مُروجُ الذَّهب مسعودی، ترجمه تاریخ طبری، علی علیه‏السلام ابرمرد تاریخ، و سرآمد همه آثارش، ترجمه قرآن کریم در سال 1336، که به سبب آن، در همان سال مورد تقدیر قرار گرفت.
ترجمه قرآن کریم
شادروان ابوالقاسم پاینده، در سال 1336 موفق به ترجمه روان قرآن کریم به زبان فارسی گردید. این ترجمه که نقطه عطفی در ترجمه‏های معاصر قرآن است، هم‏چنان موفق و ممتاز به شمار می‏آید و می‏توان آن را مهم‏ترین اثر پاینده نامید.
مقدمه مفصل او بر این ترجمه نیز تحسین همگان را برانگیخت و صاحب‏نظران، آن را اثری ماندنی در تاریخ نثر فصیح فارسی می‏دانند. پاینده در این مقدمه، پس از بیان نحوه آشنایی خود با قرآن و آرزوی سی ساله‏اش در ترجمه آن، به اجمال سرگذشت اسلام و پیامبر اکرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله رامرور می‏کند و سپس بخش عمده مقدمه را به مباحث قرآنی اختصاص می‏دهد.
بااین همه، نقدهایی هم بر ترجمه او وارد شده که سلسله نقدهای استادمحمد فرزان از آن شمار است و پاینده آن‏ها را درچاپ‏های بعدی ترجمه خود اعمال کرد؛ البته اولین نقد منتشر شده بر این ترجمه، به قلم شهید مرتضی مطهری رحمه‏الله در مجله یغما منتشر شد.
علامه امینی رحمه‏الله و ترجمه پاینده
علامه امینی رحمه‏الله نویسنده کتاب گران‏سنگ الغدیر، در نامه‏ای به مرحوم پاینده، در مورد قرآن ترجمه شده ایشان نوشت: «آن چه سرمایه خیر دنیا و آخرت شماست، این صحایف است و بس. زحمتی که باید برای آن ارزشی فوق‏العاده قائل شد و تقدیر و ستایش کرد و افتخار نمود، این قدم برجسته‏ای است که در راه ترجمه قرآن عظیم برداشته‏اید و الحق خوب از عهده برآمده‏اید. آفرین بر آن خامه شیوا و بیان رسا و شیرین».
مناجات با حضرت حق
مرحوم پاینده، در ابتدای ترجمه قرآن خویش، طی مناجاتی با خدای متعال می‏نویسد: «خدایا! من این کوششْ خاص تو کردم و این رنجْ به وفای آن نذر که با تو داشتم، بردم و از همه کسان رو به تو آوردم و دل بر تو نهادم و امید به تو افکندم و از آن لطف‏های بی‏کران و نظرهای نهان که تو را با بندگان هست، امید قوی دارم که این پیشکش ناچیز، در پیشگاه عزیز تو به معرض قبول افتد که احراز رضای تو ای خدای لایزال! مرتبتی مافوق مرتبت‏هاست.... خدایا! جان ما به نور هدایت خویش روشن کن و ما را از ظلمات آرزوها و هوس‏ها، به آن عالم صفا و وارستگی که خاص بندگان مطیع خویش کرده‏ای، راهبر باش که هر که با تو پیوست، از همگان رَست و موهبت جاویدان، این است».
نهج الفصاحه
شادروان ابوالقاسم پاینده، در قلمرو فرهنگ دینی، آثار گران‏سنگی از خود برجای نهاد که یکی از آن‏ها، کتاب دو جلدی و پرارج نهج الفصاحه است. او در این کتاب، به گردآوری و ترجمه احادیث و کلمات قصار بازمانده از پیامبر بزرگوار اسلام صلی‏الله‏علیه‏و‏آله همت گماشت. پاینده در مقدمه صد و هفتاد صفحه‏ای خود بر این کتاب، تاریخ اسلام و شیوه سخن گفتن رسول خدا صلی‏الله‏علیه‏و‏آله را به خوبی بررسی می‏کند و در جایی از این مقدمه می‏نگارد: «گفتار محمد صلی‏الله‏علیه‏و‏آله شیوه‏ای دارد که خاص اوست. این جان منور که ثبات کوه و مناعت آسمان و شکوه صحرا داشت، به هنگام کلام، از ضمیر دریاوَش خویش، مرواریدها می‏پراکند که نقّاد خبیر از محک آن به حیرت می‏شود که گفتار وی از آن اوج و حضیض‏ها که در سخن‏ها هست و از آن ضعف وقوت بیانی که بلای متکلمان گشته، مصون مانده است.
وفات
شادروان، استاد ابوالقاسم نجف آبادی، معروف به پاینده، در سال‏های آخر حیات پربار خویش، انزوا گزیده بود و تمام وقتش را به تحقیق، تالیف و ترجمه می‏گذراند. او سرانجام پس از گذراندن عمری زندگی پرنشیب و فراز، در روز هجدهم مردادماه 1363، پس از مدتی نقاهت و از پسِ آن ده روز اغما، با این جهان زودگذر بدرود گفت و از جهان ما رخت برکشید و در ابن‏بابویه به خاک سپرده شد. روانش شاد باد.

بهرام صادقي

با اسم مستعار صهبا مقداري كه درهم ريخته نامش بود (1363-1315) يكي از داستان نويسان وطنز نويسان صاحب سبك و برجسته است كه بعد از صادق هدايت بزرگترين داستان نويس معاصر شناخته شده است. در نجف آباد اصفهان به دنيا آمد. تحصيلات ابتدايي را در نجف آباد به پايان برد وديپلم را در اصفهان گرفت. در امتحان رشته پزشكي شركت كرد كه هم در اصفهان و هم درتهران قبول شد كه به تهران رفت.زياد طبابت نكرد. سپاه دانش رفت. به طور پراكنده طبابت كرد. سربازي‌اش درمنطقه‌اي در ياسوج بود. براي اهالي آن‌جا خيلي كار كرد. مردم بسيار دوستش داشتند.كارهاي بهداشتي زيادي برايشان انجام داد. وضع آبشان را سروسامان داد. آموزش‌هاي بهداشتي داد. درمانگاه ساخت. سرويس‌هاي بهداشتي ساخت.روزي كه سربازي‌اش تمام شدوخواست برگردد مردم آن‌جا رديف دراز كشيده بودند جلوي ماشين كه نگذارند برود. مي‌گفتند: بماند. بهترين خانه رابرايش مي‌سازيم. بهترين دختر را به او مي‌دهيم.

مجيد صادقي روان‌پزشك سال‌هاي كودكي و نوجواني‌اش را با عمويش بهرام در يك خانه گذرانده است. اين سال‌ها همراه با ايام نوشتن داستان‌هاي مجموعة سنگروقمقمه‌هاي‌ خالي بوده است. او به ياد مي‌آورد: « بهرام خلاقيت عجيبي داشت و همين‌طور بهرةهوشي زياد. ملكوت را در بيست وپنج سالگي نوشت.وهمين‌طور بقية داستان‌هايش را مثل سراسرحادثه يك ديد اجتماعي قوي وشناخت تيپ‌ها وشخصيت‌ها در حد خيلي زياد وجود دارد. خلاقيت او به صورت الهام وجرقه‌هاي ناگهاني بود. به عنوان مثال چند صفحة وسط يكي از جُنگ‌هاي ادبي آن زمان سفيد بود. كه در همان چند صفحه يك داستان نوشت به گمانم صراحت‌وقاطعيت بود. ديد طنزآميز به همة مسايل اجتماعي داشت.
یکی از داستانهای بهرام صادقی که کتابش هم کمیاب است داستان(وعده دیدار با جوجوجتسو)است
دوتا از داستانهای کوتاه بهرام صادقی:
ساسر حادثه
با کمال تاسف
اگه میخاید از حال و هوای باغ ملی در روزگار بهرام صادقی اطلاعی پیذا کنید حتما شب به تدریج رو بخونید:
شب به تدریج

یعقوب یادعلی

در اول خرداد ۱۳۴۹ در نجف‌آباد اصفهان به‌دنیا آمد. در رشتهٔ فیلم‌سازی در دانش‌کدهٔ صدا و سیما درس خواند و از ۱۳۷۴ به عنوان کارگردان در صدا و سیما مشغول کار شد.

مجموعه داستان‌ها
• ۱۳۷۷ - حالت‌ها در حیاط
• ۱۳۸۰ - احتمال پرسه و شوخی
رمان
• آداب بی‌قراری
محاکمه و زندان
حدود یک سال پس از انتشار رمان آداب بی‌قراری در ۲۴ اسفند ۱۳۸۴ یعقوب یادعلی به جرم توهین به قوم لر بازداشت شد و پس از تحمل دو ماه زندان در اردیبهشت سال ۱۳۸۵ از زندان آزاد شد. در دادگاه تجدیدنظر حکم او تشدید شد و به یک سال زندان تعزیری محکوم شد.
وبلاگ حمایت از یادعلی
http://yadali.blogfa.com/
جوایز
• ۱۳۸۰ - برنده دوم مسابقه بزرگ داستان عصر پنج‌شنبه برای داستان مثل تنی پشت و رو شده...
• ۱۳۸۰ - برندهٔ سومین دورهٔ انتخاب کتاب سال نویسندگان و منتقدان مطبوعات برای مجموعهٔ داستان احتمال پرسه و شوخی
• داستان تیمسارها و دکه از مجموعهٔ احتمال پرسه و شوخی، در دورهٔ دوم ۱۳۸۱ جایزه هوشنگ گلشیری به عنوان تک داستان برگزیده توسط داوران انتخاب شد. این داستان در کتاب نقش ۸۰ منتشر شده است.
• ۱۳۸۴ - آداب بی‌قراری برندهٔ بهترین رمان اول دورهٔ پنجم جایزهٔ هوشنگ گلشیری شد.

محمود دولت آبادي، نويسنده ي برجسته ي كشور و خالق آثاري همچون " كليدر " و " جاي خالي سلوچ "، اظهار داشته اند كه: " من وقتی این خبر را شنيدم تاسف خوردم از بابت آنچه براي يك نويسنده رخ داده شد. متأسفم كه بعد از سي-چهل روز اين خبر را مي شنوم. شايد علت اين است كه من با مطبوعات زياد سر و كار ندارم، ولي بعد از اينكه اين خبر را شنيدم تأسف عميق خود را از اين بابت مي دانم كه نويسنده اي در گوشه اي از اين كشور مورد بخل و عناد اشخاصي قرار مي گيرد، دستگير مي شود و به زندان برده مي شود. و من بعد از سي-چهل روز مي شنوم كه او در زندان در موقعيتي قرار داده مي شود كه مقوله ي كينه توزي فردي و يا گروهي، در زندان هم عليه ي اين نويسنده جاري باشدو...
و بشنوید از پوراحمد:
کيومرث پوراحمد گفت: فيلم آينده اش براساس رمان «آداب بي قراري» يعقوب يادعلي خواهد بود. اين کارگردان سينماي ايران به ايسنا گفت: طي مذاکراتي که از قبل با اين نويسنده داشته ام، اين رمان يکي از رمان هايي است که به ساخت آن علاقه مندم و با نويسنده هم به توافقاتي رسيده ايم. پوراحمد با اشاره به بازداشت يعقوب يادعلي گفت: من تعجب مي کنم اين نويسنده معاصر به خاطر کتابي که مجوز وزارت ارشاد را دارد و همچنان در کتابفروشي ها عرضه مي شود، بازداشت شده است. به نظرم اين نوع بازداشت سو»تفاهم است. کتاب طبق ضوابط موجود از ارشاد مجوز مي گيرد و فيلم هم طبق ضوابط موجود ساخته مي شود. کيومرث پوراحمد که در سابقه فيلم سازي اش «قصه هاي مجيد» هوشنگ مرادي کرماني از جمله شاخص ترين کارهايي بوده است که با اقتباس ادبي ساخته است، در جشنواره سال گذشته هم با همکاري حبيب احمدزاده «اتوبوس شب» را به نمايش گذاشت. همچنين مجموعه داستان هاي «حالت ها در حياط» و «احتمال پرسه و شوخي» از ديگر آثار منتشرشده يادعلي هستند.

 

 

تمام حقوق این پایگاه محفوظ و متعلق به شهرداری نجف آباد می باشد .
نجف آباد - خیابان امام(ره) ٫ ساختمان مرکزی شهرداری _کدپستی:14661_85146
تلفن : 3-03142640041 ارتباطات مردمی:137-سامانه ارسال پیامک:30001360