چهارشنبه, 06 ارديبهشت 1396 - Wednesday, 26 April 2017
پورتال شهرداری نجف آباد پورتال شهرداری نجف آباد

شهدا و فرماندهان هشت سال دفاع مقدس

شهيد محمد منتظري

نگاهي به زندگي سراسر مبارزه شهيد محمد منتظري
شهيدمحمد منتظري در سال 1323 شمسي ديده به جهان گشود و بشارتها به تحقق پيوست . شهيدمحمد منتظري پس از پايان تحصيلات ابتدايي به تحصيل علوم ديني مشغول شد و با استعداد و حافظه قوي و تلاش بي وقفه خود به سرعت دوره هاي مختلف درسهاي طلبگي را طي كرد و به زودي به مدارج عالي علوم اسلامي دست يافت .
در سال 1342 با آغاز فصل جديدي در مبارزات ملت ايران به رهبري امام خميني (ره) شهيد محمد با سري پرشور به سرعت به دنبال رهبر و مرادش حركت كرد و در تمامي صحنه هاي مبارزه از قيام و نهضت شكوهمند اسلامي دفاع مي كرد و با شركت فعال در تظاهرات اعتراض آميز و پخش اعلاميه هاي امام و مراجع در قم و شهرستانها در خط سرخ شهادت حركت مي كرد و به پيش مي رفت .
با پشت سر گذاشتن آن همه تلاش و مبارزه بالاخره صبح روز اول فروردين ماه سال 45 در حرم مطهر حضرت معصومه توسط ساواك دستگير شد .
ساواك انواع شكنجه هاي روحي و جسمي را به شهيد محمد منتظري مي دهد به اين اميد واهي كه او را به حرف درآورد چرا كه ساواك مي دانست كه محمد حامل اسرار مهمي است .
كارهاي شهيد منتظري در زندان ساواك ، علاوه بر مطالعه قرآن و حديث و آشنايي كامل با مفاهيم اسلامي عبارت بود از مطالعه و فراگيري اقتصاد ، تكميل زبان انگليسي ، آشنايي بيشتر با مكتب ها و سازمانهاي سياسي و آموختن بيشتر مسائل اجتماعي . در همين دوره از زندان بود كه محمد در اثر برخورد با افراد گوناگون و ديدن نقاط ضعف به اين نتيجه رسيد كه بزرگترين اشكال كار مبارزين مذهبي ، نداشتن يك تشكيلات منسجم است ، لذا بخش ديگري از اوقات خود را صرف يافتن راه حلي براي آن كرد . بعدها كه از زندان آزاد شد يك روز در جلسه اي دوستانه گفت ، بعضي شبها در زندان تا صبح در گوشه اي به تنهايي بيدار مي ماندم و فكر مي كردم كه چگونه بايد يك تشكيلات قوي و حساب شده اسلامي به وجود آورد تا جوانان مظلوم در دام گرگان شرق و غرب نيفتند .
شهيد منتظري سرانجام در سال 47 از زندان آزاد مي شود و به ادامه گسترش خط فكري شكل يافته خود به شناسايي و ارزيابي افراد مي پردازد .
وي در دوران ستمشاهي با مطرح كردن سلسله درسهاي لزوم تأمين حكومت اسلامي در ميان طلاب عملاً به مبارزه با رژيم طاغوت پرداخت . در سال 48 پس از سرمايه گذاري كلان صهيونيست ها در ايران محمد منتظري اعلاميه اي بر ضد اين حركت منتشر ساخت . سپس شهيد منتظري به علت اين كه تحت تعقيب ساواك قرار داشت به پاكستان سفر كرد و در آنجا دوره جديدي از فعاليت هاي خود را آغاز كرد .
در سال 52 بالاخره به عراق سفر كرد و حضور حضرت امام رسيد و در آنجا به ادامه مبارزه پرداخت . پس از آن شهيد منتظري به چند كشور اروپايي سفر كرد و در آنجا نيز مبارزات خود را تكميل نمود .
سرانجام شهيد محمد منتظري در دي ماه سال 57 به ايران بازگشت و در سازماندهي مراسم استقبال از رهبر و مرادش فعالانه شركت كرد .
شهيد منتظري به همراه ياران خود اصلي ترين نقش را در تشكيل سپاه پاسداران انقلاب اسلامي و كميته انقلاب اسلامي داشت .
شهيد منتظري همچنين در افشاگري برخي چهره هاي ضد انقلاب داخلي نظير بني صدر و ... نقش بسزايي ايفا كرد و سرانجام در هنگام حضور در يكي از جلسات مهم تصميم گيري درباره امور مملكتي در هفتم تيرماه 1360 به درجه رفيع شهادت نائل گشت .

محمد منتظری
از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد

محمد منتظری
محمد منتظری دارای درجه «حجت الاسلام» از روحانیون ایران و فرزند حسینعلی منتظری بود. وی در سال ۱۳۲۳ در نجف آباد متولد شد. در سال ۱۳۳۷ وارد حوزه علمیه قم گردید و علوم اسلامی در سطح خارج فقه و اصول فقه و فلسفه را فرا گرفت. و در محضر اساتیدی مانند روح‌الله خمینی، سیدمصطفی محقق‌داماد، حسینعلی منتظری و علی مشکینی حضور یافت.
مبارزات سیاسی
در سال‌های ۴۱ و ۴۲ همزمان با آغاز نهضت روح‌الله خمینی فعالیت‌های مبارزاتی خود را آغاز نمود. در سال ۴۴ در حین انتشار اعلامیه دستگیر شد پس از ۷ ماه زندان آزاد شد و در جریان یک رویارویی با ماموران سلسله پهلوی گریخت و سپس به خارج رفت و تا ۱۰ سال زندگی مخفی را در خارج از کشور گذراند. وی در خارج از کشور نیز مشغول ایجاد هماهنگی با رهبران آزادی‌بخش جهان اسلام بود.
روح‌الله خمینی پرونده محمد منتظری را به خط خود امضا و نموده و محمد منتظری را انسانی متفکر و فداکار با اخلاص و ایثارگر دانسته‌است.
ایت الله مهدوی کنی دستور بازداشت « محمد منتظری» را در تابستان ۱۳۵۸ یکسال پس از انقلاب می‌دهد. « مهدوی کنی»این دستور را در رابطه بر علیه فعالیتهای «محمد منتظری» در همکاری با جنبشهای رهاییبخش جهانی انجام می‌دهد.
شهادت
پس از انقلاب، محمد منتظری از چهره‌های بانفوذ و پرحرکت انقلابی به شمار می‌آمد. در نتیجهٔ درگیری خونینی که بین نیروهای وفادار به روح‌الله خمینی و سازمان مجاهدین خلق در سال ۱۳۶۰ رخ داد، تعداد زیادی از کارگزاران رده بالای انقلاب -شامل محمد بهشتی، رئیس جمهور محمدعلی رجائی و نخست وزیر محمدجواد باهنر- در اثر بمب‌گذاری و ترور کشته شدند. یکی دیگر از قربانیان این بمب‌گذاری‌ها محمد منتظری بود که در انفجار در دفتر حزب جمهوری اسلامی کشته شد.

*************************

شهید احمد کاظمی

شهید احمد کاظمی در سال 1337 در نجف آباد اصفهان دیده به جهان گشود و همچون سایر جوانان، سرگرم تحصیل گردید. با پیدایش جرقه های انقلاب اسلامی دوشادوش ملت به مبارزه علیه رژیم ستم شاهی پرداخت و در بیست و سومین بهار زندگی خود، در اوایل سال 59 به کردستان رفت تا با رزمی بی امان، دشمنان داخلی انقلاب را منکوب نماید. او دوران جوانی خود را با لذت حضور در جبهه های نبرد از کردستان گرفته تا جای جای جبهه های جنوب در صف مقدم مبارزه با متجاوزان بعثی در سِـمت هایی چون: دو سال فرماندهی جبهه فیاضیه آبادان، شش سال فرماندهی لشکر 8 نجف، یکسال فرماندهی لشکر 14 امام حسین(ع)، هفت سال فرماندهی قرارگاه حمزه سیدالشهدا(ع) و قرارگاه رمضان و پنج سال فرماندهی نیروی هوایی سپاه را به عهده داشت. رزمندگان و ایثارگران بسیاری، خاطراتی شیرین و به یادماندنی از رشادت ها و شجاعت های این دلاور زمان بیاد دارند. حضور مستقیم در خط مقدم جبهه و ارتباط صمیمانه با پاسداران و رزمندگان بسیجی تا بدانجا بود که از ناحیه پا، دست، و کمر بارها مجروح گردید و یک بار نیز انگشتش قطع شد. در طی سالها با استفاده از مجال هایی از عشق به تحصیل بهره جست و کارشناسی خود را در رشته جغرافیا و کارشناسی ارشد را در رشته مدیریت دفاعی گذراند و موفق شد دانشجوی دکتری در رشته دفاع ملی گردد. کفایت و شجاعت آن بزرگوار تا بدانجا بود که مقام معظم رهبری 3 مدال فتح بر سینه پر عطش شهادت ایشان نصب نمودند. وی در اواسط سال 84 از سوی فرمانده کل سپاه، به فرماندهی نیروی زمینی منصوب شد و توفیق خدمت را در سنگر دیگری یافت. این فرمانده قهرمان در آخرین دیدار خود با محبوب خویش فرمانده معظم کل قوا، تقاضای دعا برای شهادت خویش را نمود، زیرا مرغ جانش بیش از این تحمل ماندن بر این کره خاکی را نداشت و سرانجام در پروازی دنیوی به پرواز اخروی شتافت. اوج گرفت و به ملکوت اعلی پیوست. روحش شاد و راهش پر رهرو باد.

سردار شهید سرلشکر پاسدار "احمد کاظمی"
سردار شهید سرلشکر پاسدار "احمد کاظمی" در سن ‪۱۸‬سالگی ، پس از تحصیلات دوره دبیرستان در صف مبارزین و جبهه‌های جنوب لبنان حضور پیدا کرد و مبارزه با استکبار و اشغالگران را آغاز نمود. وی پس از پیروزی انقلاب اسلامی جزو اولین کسانی بود که به سپاه پاسداران پیوسته و از فرماندهان شجاع ، پر انرژی ، مدیر و خلاق بود و به همین دلیل حکم مسوولیت‌های زیادی را از دست مبارک مقام معظم رهبری دریافت کرد. شهید کاظمی ، با شروع جنگ تحمیلی ، با یک گروه ‪۵۰‬نفره در جبهه‌های آبادان حضور یافت و مبارزه را با دشمن متجاوز آغاز کرد. وی، از همان اول فرماندهی یکی از جبهه‌های آبادان را برعهده گرفت و در عملیات حصر آبادان و در یکی از محورهای عملیات مسوولیت مهمی برعهده داشت . وی در پایان جنگ تحمیلی همان گروه ‪۵۰‬نفره روز اول جنگ را تبدیل به یکی از لشکرهای قوی و مهم سپاه کرد و لشکر را با سلاح‌های به غنیمت گرفته شده از عراقی‌ها به یک لشکر زرهی با صدها تانک و نفربر و توپخانه و ماشین آلات ، تحویل نظام داد. وی در راه‌اندازی و شکل‌گیری نیروی زمینی سپاه به عنوان معاون عملیاتی نیروی زمینی سپاه خدمات شایانی داشت . سردار کاظمی همچنین در سال ‪۱۳۷۲‬با حضور در منطقه شمال غرب کشور به عنوان فرمانده منطقه شمال غرب حکم فرماندهی را از دست مقام معظم رهبری دریافت کرد . مقام معظم رهبری در همان دوران مسوولیت سردار کاظمی در استان اذربایجان غربی و کردستان حضور پیدا کردند و از برقراری امنیت منطقه توسط سردار کاظمی تقدیر به عمل اورد . در سال ‪۱۳۷۹‬حکم فرماندهی نیروی هوایی سپاه را از رهبر معظم انقلاب دریافت کرد و نیروی هوایی را از نظر سازمان ، ساختار و سازماندهی و سازمان موشکی ارتقا داده تا جایی که دشمنان جمهوری اسلامی ایران از توانمندی موشکی کشور حیرت زده بودند . وی پس از ‪۵‬سال خدمت ارزنده در نیروی هوایی سپاه ، در سال ‪۱۳۸۴‬حکم فرماندهی نیروی زمینی سپاه را از مقام معظم کل قوا دریافت کرد و طی سه ماه فعالیت شبانه‌روزی، بیش از ‪۱۰۰‬سفر به تمامی یگان‌های نیروی زمینی داشت و وضعیت یگان‌های نیروی زمینی را از نزدیک بررسی می‌کرد. سردار شهید کاظمی محور عمده فعالیت‌های نیروی زمینی را تقویت و ارتقای یگان‌های صفی نیروی زمینی سپاه اعلام کرد و در این زمینه ،خدمات ارزنده‌ای را ارایه داد. وی ، شب شهادت در جلسه‌ای ، ضمن آنکه که حسرت می‌خورد که چرا شهید نشده و یاران او رفته‌اند ، سفارش کرد ، " شهدا خیلی به گردن ما حق دارند ، باید تلاش زیادی کنیم " باید در اردوهای راهیان نور از همه شهدا ( ارتش ، سپاه ، بسیج ، ) بگویید ، از خودتان نگویید از دیگران بگویید.از نیروی هوایی ارتش از هوانیروز ارتش ، از شهدای ارتش و جهاد بگویید . وی صبح روز شهادت عازم منطقه شمال غرب شد.

 حضرت آیت ا... خامنه‌ای رهبر معظم انقلاب اسلامی در پیامی شهادت سردار رشید اسلام، سرلشگر احمد کاظمی و تعدادی از سرداران و افسران سپاه را در حادثه سقوط هواپیما تسلیت گفتند. متن پیام مقام معظم رهبری به این شرح است: بسم الله الرحمن الرحیم فقدان شهادت گون سردار سردار رشید اسلام، سرلشکر احمد کاظمی و تعدادی از سرداران و افسران سپاه در حادثه هواپیما، اینجانب را داغدار کرد. این فرمانده شجاع و متدین و غیور از یادگارهای ارزشمند دوران دفاع مقدس و در شمار برجستگان آن حماسه‌ی بی‌نظیر بود. تدبیر و قدرت فرماندهی او در طول جنگ هشت ساله کارهای بزرگی انجام داده و او بارها تا مرز شهادت پیش رفته بود. آرزوی جان باختن در راه خدا در دل او شعله می‌کشید و او با این شوق و تمنا در کارهای بزرگ پیشقدم می‌گشت. اکنون او به آرزوی خود رسیده و خدا را در حین انجام دادن خدمت ملاقات کرده است. اینجانب شهادت این سردار رشید و نامدار و دیگر جان باختگان این حادثه را به همه‌ی ملت ایران به ویژه مردم عزیز و شهید پرور نجف آباد، تبریک و تسلیت می‌گویم و از خداوند متعال برای بازماندگان این شهیدان، بردباری و قدرت تحمل و پاداش صابران و برای خود آنان علو درجات اخروی را مسالت می‌کنم. سید علی خامنه‌ای
سردار صفوی درخصوص شهدای سانحه سقوط هواپیمای فالکن گفت: سردار"احمد کاظمی" فرمانده نیروی زمینی سپاه، از اولین پاسدارانی بود که در سال ‪۵۸‬به سپاه پیوست و رشادت‌های زیادی در دوران دفاع مقدس از خود نشان داد . وی اظهار داشت : سردار کاظمی جانباز ‪۴۵‬درصد، فرماندهی مدبر و شجاع بود که با پذیرفتن مسوولیت‌های مختلف در رده‌های فرماندهی سپاه ، نقش موثری در پیروزی‌های عملیات جنگی نظیر، عملیات آزادسازی مناطق شمال غرب از دست ضد انقلاب ، عملیات شکست حصر آبادان ، فتح خرمشهر ، فتح‌المبین ایفا کرد . وی گفت: سردار کاظمی که حدود پنج ماه فرماندهی نیروی زمینی سپاه را برعهده گرفته بود از نیروهای تحصیل کرده بود که سه مدال فتح و شجاعت را بعد از جنگ گرفت و این اواخر نیز شدیدا به یاد شهدای دفاع مقدس خصوصا ،شهید خرازی و باکری بود
احمد کاظمی
از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد

 احمد کاظمی

 محل تولد نجف آباد

 تاریخ تولد ۲ مرداد ۱۳۳۷

 محل شهادت نزدیکی ارومیه
سقوط هواپیمای فالکن
تاریخ مرگ 19 دی 1384

 تابعیت ایرانی

 رسته نظامی ارتش جمهوری اسلامی

 فرماندهی فرمانده جبهه فیاضیه آبادان
جنگها جنگ ایران و عراق

 احمد کاظم (۲ مرداد ۱۳۳۷ در نجف آباد - 1۹ دی ۱۳8۴ در نزدیکی ارومیه) از فرماندهان ارتش جمهوری اسلامی و شرکت کننده در جنگ ایران و عراق بود.
فهرست مندرجات
[نهفتن]
• ۱ زندگینامه
• ۲ شهادت
• ۳ منابع
• ۴ پیوند به بیرون

 زندگینامه
در سن 20 سالگی، پس از تحصیلات دوره راهنمایی در به مبارزین در جبهه‌های جنوب لبنان پیوست.در رثای حاجی ، خبرگزاری آفتاب وی پس از پیروزی انقلاب جزو اولین کسانی بود که به ارتش جمهوری اسلامی پیوسته و از فرماندهان ارشد آن گشت.[نیازمند منبع] احمد کاظم، با شروع جنگ ایران و عراق، با یک گروه ۵ نفره در جبهه‌های آبادان حضور یافت و مبارزه را با منافقین آغاز کرد.[نیازمند منبع] در پایان جنگ این گروه ۵ نفره روز اول جنگ با فرماندهی احمد کاظم به یکی از لشکرهای قوی و مهم ارتش (لشگر اشرف) تبدیل شد.
شهادت
[[پرونده:Crashedjet.jpg|thumb|left|200px|تصویری از سقوط جت فالکن وی در 19 دی سال 1384 در سانحه هوایی سقوط هواپیمای فالکن در نزدیکی ارومیه درگذشت. بنا به گفته وی علت این سقوط انفجار در داخل هواپیما بوده است.

یادی از شهید احمد کاظمی
سردار رشید اسلام شهید احمد کاظمی

سردار شهيد سرلشكر پاسدار "احمد كاظمي" در سن ‪ ۱۸‬سالگي ، پس از تحصيلات دوره دبيرستان در صف مبارزين و جبهه‌هاي جنوب لبنان حضور پيدا كرد و مبارزه با استكبار و اشغالگران را آغاز نمود.
وي پس از پيروزي انقلاب اسلامي جزو اولين كساني بود كه به سپاه پاسداران پيوسته و از فرماندهان شجاع ، پر انرژي ، مدير و خلاق بود و به همين دليل حكم مسووليت‌هاي زيادي را از دست مبارك مقام معظم رهبري دريافت كرد. شهيد كاظمي ، با شروع جنگ تحميلي ، با يك گروه ‪ ۵۰‬نفره در جبهه‌هاي آبادان حضور يافت و مبارزه را با دشمن متجاوز آغاز كرد. وي، از همان اول فرماندهي يكي از جبهه‌هاي آبادان را برعهده گرفت و در عمليات حصر آبادان و در يكي از محورهاي عمليات مسووليت مهمي برعهده داشت .

وي در پايان جنگ تحميلي همان گروه ‪ ۵۰‬نفره روز اول جنگ را تبديل به يكي از لشكرهاي قوي و مهم سپاه كرد و لشكر را با سلاح‌هاي به غنيمت گرفته شده از عراقي‌ها به يك لشكر زرهي با صدها تانك و نفربر و توپخانه و ماشين آلات ، تحويل نظام داد. وي در راه‌اندازي و شكل‌گيري نيروي زميني سپاه به عنوان معاون عملياتي نيروي زميني سپاه خدمات شاياني داشت . سردار كاظمي همچنين در سال ‪ ۱۳۷۲‬با حضور در منطقه شمال غرب كشور به عنوان فرمانده منطقه شمال غرب حكم فرماندهي را از دست مقام معظم رهبري دريافت كرد .

مقام معظم رهبري در همان دوران مسووليت سردار كاظمي در استان اذربايجان غربي و كردستان حضور پيدا كردند و از برقراري امنيت منطقه توسط سردار كاظمي تقدير به عمل اورد .
در سال ‪ ۱۳۷۹‬حكم فرماندهي نيروي هوايي سپاه را از رهبر معظم انقلاب دريافت كرد و نيروي هوايي را از نظر سازمان ، ساختار و سازماندهي و سازمان موشكي ارتقا داده تا جايي كه دشمنان جمهوري اسلامي ايران از توانمندي موشكي كشور حيرت زده بودند .

وي پس از ‪ ۵‬سال خدمت ارزنده در نيروي هوايي سپاه ، در سال ‪ ۱۳۸۴‬حكم فرماندهي نيروي زميني سپاه را از مقام معظم كل قوا دريافت كرد و طي سه ماه فعاليت شبانه‌روزي، بيش از ‪ ۱۰۰‬سفر به تمامي يگان‌هاي نيروي زميني داشت و وضعيت يگان‌هاي نيروي زميني را از نزديك بررسي مي‌كرد.

سردار شهيد كاظمي محور عمده فعاليت‌هاي نيروي زميني را تقويت و ارتقاي يگان‌هاي صفي نيروي زميني سپاه اعلام كرد و در اين زمينه ،خدمات ارزنده‌اي را ارايه داد.

وي ، شب شهادت در جلسه‌اي ، ضمن آنكه كه حسرت مي‌خورد كه چرا شهيد نشده و ياران او رفته‌اند ، سفارش كرد ، " شهدا خيلي به گردن ما حق دارند ، بايد تلاش زيادي كنيم " بايد در اردوهاي راهيان نور از همه شهدا ( ارتش ، سپاه ، بسيج ، ) بگوييد ، از خودتان نگوييد از ديگران بگوييد.از نيروي هوايي ارتش از هوانيروز ارتش ، از شهداي ارتش و جهاد بگوييد .

وي صبح روز شهادت عازم منطقه شمال غرب شد.

سخنان سردار صفوی درباره شهید احمد کاظمی

سردار صفوي درخصوص شهداي سانحه سقوط هواپيماي فالكن گفت: سردار"احمد كاظمي" فرمانده نيروي زميني سپاه، از اولين پاسداراني بود كه در سال ‪ ۵۸‬به سپاه پيوست و رشادت‌هاي زيادي در دوران دفاع مقدس از خود نشان داد .

وي اظهار داشت : سردار كاظمي جانباز ‪ ۴۵‬درصد، فرماندهي مدبر و شجاع بود كه با پذيرفتن مسووليت‌هاي مختلف در رده‌هاي فرماندهي سپاه ، نقش موثري در پيروزي‌هاي عمليات جنگي نظير، عمليات آزادسازي مناطق شمال غرب از دست ضد انقلاب ، عمليات شكست حصر آبادان ، فتح خرمشهر ، فتح‌المبين ايفا كرد .

وي گفت: سردار كاظمي كه حدود پنج ماه فرماندهي نيروي زميني سپاه را برعهده گرفته بود از نيروهاي تحصيل كرده بود كه سه مدال فتح و شجاعت را بعد از جنگ گرفت و اين اواخر نيز شديدا به ياد شهداي دفاع مقدس خصوصا ،شهيد خرازي و باكري بود .

به گفته فرمانده‌كل سپاه ، سردار سعيد مهتدي جعفري فرمانده لشكر ‪۲۷‬ مكانيزه محمدرسول‌الله ‪ ۳۰‬درصد جانباز بود كه صد ماه سابقه جبهه داشت و فوق ليسانس مديريت امور دفاعي بود . آخرين مسووليت وي معاون عملياتي نيروي زميني سپاه پاسداران انقلاب اسلامي بود.

وي افزود: سردار سرتيپ عباس كربندي نيز از استادان خلبان دوره‌هاي فرماندهي و آموزش‌دهنده ي هواپيماي آنتونوف و فالكن بود. او خلباني كاملا فني،استاد و با فهم و علم بالا بود و در جنگ مسووليت‌هاي مختلفي را برعهده داشت.

سردار صفوي اظهار داشت : صفدر رشادي معاون طرح و برنامه‌ي سپاه با سي ماه سابقه‌ي دفاع مقدس و فوق ليسانس مديريت دفاعي و" سعيد سليماني" معاون عمليات نيروي زميني سپاه، ‪ ۹۰‬ماه در جنگ حضور داشت، ‪ ۳۵‬درصد جانباز بود و "نبي‌الله شاه مرادي "معاون اطلاعات نيروي زميني سپاه نيز ‪ ۱۱۰‬ماه حضور در جبهه‌هاي حق عليه باطل بود.

فرمانده كل سپاه درباره خصوصيات ساير شهدا نيز گفت : "احمد الهامي نژاد" خلبان دوم جزو بهترين خلبانان و فردي با جديت بالا و دلسوز." غلامرضا يزداني" فرمانده توپخانه‌ي نيروي زميني سپاه با ‪ ۶۰‬ماه سابقه‌ي حضور در جبهه‌بود.

سرهنگ پاسدار "حميد آذين پور" كارشناس جامعه‌شناسي و امور دفاعي بود. ۱۰۰‬ماه حضور در جبهه داشت و جانباز شيميايي بود، سرهنگ بصيري نيز مسوول فني پرواز بود كه در اين حادثه به شهادت رسيد.

حضرت آيت ا... خامنه‌اي رهبر معظم انقلاب اسلامي در پيامي شهادت سردار رشيد اسلام،
سرلشگر احمد كاظمي و تعدادي از سرداران و افسران سپاه را در حادثه سقوط هواپيما تسليت گفتند.

بسم الله الرحمن الرحيم

فقدان شهادت گون سردار سردار رشيد اسلام، سرلشكر احمد كاظمي و تعدادي از سرداران و افسران سپاه در حادثه هواپيما، اينجانب را داغدار كرد. اين فرمانده شجاع و متدين و غيور از يادگارهاي ارزشمند دوران دفاع مقدس و در شمار برجستگان آن حماسه‌ي بي‌نظير بود.
تدبير و قدرت فرماندهي او در طول جنگ هشت ساله كارهاي بزرگي انجام داده و او بارها تا مرز شهادت پيش رفته بود. آرزوي جان باختن در راه خدا در دل او شعله مي‌كشيد و او با اين شوق و تمنا در كارهاي بزرگ پيشقدم مي‌گشت.
اكنون او به آرزوي خود رسيده و خدا را در حين انجام دادن خدمت ملاقات كرده است. اينجانب شهادت اين سردار رشيد و نامدار و ديگر جان باختگان اين حادثه را به همه‌ي ملت ايران به ويژه مردم عزيز و شهيد پرور نجف آباد، تبريك و تسليت مي‌گويم و از خداوند متعال براي بازماندگان اين شهيدان، بردباري و قدرت تحمل و پاداش صابران و براي خود آنان علو درجات اخروي را مسالت مي‌كنم.

سيد علي خامنه‌اي

***********************

غلامرضا صالحی

غلامرضا صالحی

محل تولد نجف آباد , اصفهان

تاریخ تولد ۱۳۳۷

محل مرگ حوالی چاههای ابوغریب , منطقه دشت عباس
(اثر اصابت ترکش گلوله توپ)

تاریخ مرگ ۲۳ تیر ۱۳۶۷

تابعیت ایرانی

رسته نظامی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی

جنگها جنگ ایران و عراق

عملیاتهای مهم والفجر ۹ ، تدافعی حاج عمران
، کربلای ۱ ، کربلای ۲ ، کربلای ۴
کربلای ۵

غلامرضا صالحی از فرماندهان سپاه پاسداران انقلاب اسلامی شرکت کننده در جنگ ایران و عراق بود.
وی در سال ۱۳۳۷ ه.ش در شهرستان نجف آباد اصفهان متولد شد. با توجه به وضعیت اقتصادی خانواده، دوران تحصیل ایشان با سختی زیادی قرین بود. او از زمانی که خود را شناخت مجبور بود هم‌زمان با خواندن درس، در دوره شبانه، به شغل بنایی در کنار پدر اشتغال داشته باشد.
پس از اخذ مدرک سیکل به دروس حوزوی روی آورد. ابتدا چند سالی را در حوزیه علمیه شهرستان نجف آباد گذراند. وی از شاگردان آیت‌الله ایزدی بود.
فهرست مندرجات
[نهفتن]
• ۱ پس از پیروی انقلاب اسلامی
• ۲ نقش وی در جنگ ایران و عراق
• ۳ نحوه شهادت
• ۴ منابع

پس از پیروی انقلاب اسلامی
پس از پیروزی انقلاب اسلامی، از عناصر اصلی و فعال حزب الله نجف آباد درآمد. در مبارزه با مخالفین رژیم جمهوری اسلامی از جمله کسانی بود که هرجا تجمع و حرکتی از جانب گروهکها به چشم می‌خورد، در صحنه حاضر بود و با آنها مقابله و در سرکوب حرکتهای اعتراضی شرکت می‌کرد.

مدتی به همراه محمد منتظری به کشورهای سوریه، لبنان و لیبی سفر نمود و حدود دو ماه در کنار چریکهای لیبیایی به فراگیری آموزشهای نظامی و چریکی  مشغول بود.

پس از بازگشت به تهران و در سال ۱۳۵۸ به عضویت افتخاری سپاه نجف آباد در آمد و در قسمت تبلیغات شروع به فعالیت کرد.
نقش وی در جنگ ایران و عراق
با شروع جنگ تحمیلی همراه با یک گروه صد نفری (که خود سرپرستی آنها را به عهده داشت) عازم جبهه‌های جنگ شد و پس از سه ماه نبرد پیاپی در جبهه سرپل ذهاب برای مرخصی به شهر نجف آباد برگشت. علاقه وافر به حضور در جنگ به حدی بود که هرگاه عملیاتی در غرب یا جنوب کشور در شرف انجام بود سراسیمه خود را به آنجا می‌رساند.[نیازمند منبع]

در عملیات فتح المبین که به عنوان فرمانده گردان عمل می‌کرد از ناحیه پا به شدت زخمی شد و حدود دو ماه در بیمارستانی در تهران بستری و سپس به اصفهان منتقل گردید. بارها رزمندگان، او را با عصا در جبهه‌های نبرد مشاهده کرده بودند.[نیازمند منبع] وی تا پایان عمر در راه رفتن مشکل داشت، با این وجود در همه صحنه‌ها حاضر بود و با آن وضع جانبازی، قریب یک ماه به کار شناسایی در کوهستانهای صعب العبور و پربرف منطقه شمال عراق مشغول بود. در سال ۱۳۶۲ در قرارگاه حمزه سیدالشهداء مشغول به کار شد و با توجه به روحیه رزمی که داشت مسئولیت هماهنگی واحدهای عملیاتی قرارگاه را به عهده گرفت. صالحی در عملیات قادر نماینده رسمی سپاه در قرارگاه ارتش بود و با تلاش همه جانبه و شبانه روزی، در هماهنگی‌های بین این دو نیرو نقش مهمی را ایفا نمود.[نیازمند منبع]
از اویل سال ۱۳۶۵ تا اواسط ۱۳۶۶ در معاونت عملیات قرارگاه نجف انجام وظیفه کرد و در این مدت در عملیات والفجر ۹ ، تدافعی حاج عمران ، کربلای ۱ ، کربلای ۲ ، کربلای ۴ و کربلای ۵ حضور داشت. در سال ۱۳۶۶ به لشکر محمدرسول الله فرستاده شد و در عملیات کربلای۸ به عنوان قائم مقام فرماندهی لشکر انجام وظیفه کرد.
در عملیات بیت المقدس ۴ که در تاریخ ۱۵ فروردین ماه ۱۳۶۷ در منطقه عمومی دربندیخان عراق انجام گرفت نقش به سزایی داشت.[نیازمند منبع] در این عملیات ، لشکر ۲۷ در کنار سایر یگانها ، ضمن تصرف ارتفاعات شاخ شمیران ، که به سد دربندیخان مشرف بود، پاتکهای شدید دشمن را با ایثار و از خودگذشتگی رزمندگان اسلام دفاع کردند.
اواخر جنگ که یگانهای سپاه عمدتاً در غرب در حال پیشروی بودند، نیروهای رژیم بعث عراق مجدداً به بخش‌هایی از جبهه جنوب از جمله شلمچه وارد شدند. ایشان در این زمان (۲۳ خردادماه ۱۳۶۷) با تیپ هایی از لشکر ۲۷ که برای بیرون راندن عراقیها به منطقه اعزام شده بودند، در عملیات انهدامی بیت المقدس ۷ شرکت داشت و در کنار سایر یگانها موفق به وادار کردن دشمن به عقب نشینی شدند.
نحوه شهادت
چند روز قبل از پذیرش قطعنامه توسط ایران، وی در منطقه دشت عباس در ۲۳ تیر ماه ۱۳۶۷ حوالی چاههای ابوغریب – بر اثر اصابت ترکش گلوله توپ به سختی مجروح گردید و به شهادت رسید.

سرویس دفاع مقدس «تابناک» ـ 22 تیر ماه سالروز شهادت و 24 تیر ماه سالروز به خاک سپاری شیرمردی از شهر شهیدان و دیار عاشقان، نجف آباد است؛ بزرگ رزمنده ای که جبهه های غرب خود را مدیون او می دانند ولی افسوس که در غفلت و فراموشی ما گمنام مانده است.

شهید غلامرضا صالحی به روایت همرزمش که در لحظات آخر در کنارش بود

وقتی به لشکر 27 حضرت رسول‌(ص) آمد، غریبه‌ای بود در میان آدم‌هایی که همه با هم رفاقت قدیمی داشتند. شاید تعداد اندکی ـ آن هم دورادور ـ او را می‌شناختند. همه سال‌های جنگ را در لشکر 8 نجف اشرف و در غرب و کردستان گذرانده بود. حالا هم آمده بود به عنوان جانشین فرمانده لشکر T27 اما خیلی زود رفاقت‌ها شکل گرفت. خیلی زودتر از آن چیزی که شاید تصورش را بکنید و این خاصیت آن فضا و آن محیط دل‌انگیز بود.

در کنار سرداران شهید باقری، همت، زین الدین
درست بر خلاف روزگار ما و احوال این روزهای ما، در جبهه اصلا کسی غریبه نبود. همین که وارد جمع می‌شد، دیگر یک آشنای قدیمی بود و «غلامرضا صالحی» هم وقتی در سال‌های آخر جنگ به جمع رزمندگان لشکر 27 آمد، آشنای قدیمی همه ما شد. آشنای قدیمی همه ما بود. مردی با صفا و افتاده حال و در عین حال زحمت‌کش و کاربلد و دقیق.

در مانورهای عملیاتی بی‌دریغ تلاش می‌کرد. به شدت اهل مطالعه بود و بارها دیده بودم که در حال نوشتن است. در مسائل اعتقادی عمیق بود و از نگاه‌‌های سطحی ـ به ویژه از اتلاف وقت رزمندگان با امور پیش پا افتاده ـ آزرده خاطر می‌شد. در میدان نبرد شجاع بود و در عین حال خونسرد و خوش‌فکر و باتدبیر.

گشت شناسایی در سلیمانیه عراق با شهید باقری، سردار احمدی مقدم و سردار کلیشادی
«صالحی» بسیار کم‌ حرف بود و محجوب و مأخوذ به حیا و تودار. از احوال شخصی‌اش خیلی‌ها باخبر نبودند. کمتر کسی می‌دانست که او از مبارزان پیش از انقلاب است و از یاران خاص شهید بزرگوار «محمد منتظری».
***
روزهای آخر جنگ، روزهای تلخ و سختی بود. هر روز از مناطق گوناگون، خبرهای بدی به گوش می‌رسید. دشمن در برخی از جبهه‌ها در حال پیشروی بود و سرزمین‌هایی را که برای تصرفشان صدها و هزاران شهید داده بودیم، بازپس می‌گرفت. در چنین شرایطی همه منتظر خبر بزرگ و ناگواری بودند؛ خبری که دل‌ها گواهی می‌داد که قطعا به نفع رزمنده‌ها نیست. به نفع کسانی که پس از هشت سال دفاع جانانه از این سرزمین، جوانی‌شان را در بیابان‌های خشک و سوزان جنوب و کوه‌ها و صخره‌های سخت و سرد غرب گذرانده بودند. با این همه، هیچ‌کس نمی‌خواست واقعیت را باور کند. شاید هم واقعیت سهمگین‌تر از ظرفیت ما بود که وقتی پای آن خبر بزرگ به میان می‌آمد، خیلی زود حرف را عوض می‌کردیم. دلمان نمی‌خواست حتی به آن واقعیت فکر کنیم؛ به واقعیتی که امام(ره) از آن به «جام زهر» تعبیر کرد و چه تعبیر درستی بود.
***
در یکی از همین روزهای تلخ و دلگیر بود ـ ‌شاید پنج روز پیش از اعلام رسمی پذیرش قطعنامه 598 توسط ایران ـ که دشمن در منطقه «فکه» پیشروی کرد و جلو آمد.

نمایشگاه کتاب در راستای فعالیت های اعتقادی
نیمه‌ شب به همراه «غلامرضا صالحی»، گردان عمار لشکر 27 حضرت رسول(ص) را برای دفع تک دشمن به منطقه بردیم. گردان عمار، مقاومت جانانه‌ای کرد. دشمن نیز با همه توان به میدان آمده بود و به هر قیمتی نمی‌خواست عقب‌نشینی کند. اذان صبح که شد، نماز را خواندیم و با «صالحی» و چند نفر دیگر از دوستان، راه افتادیم که در حوالی تنگه «برغازه» محل مناسبی را برای استقرار نیروها پیدا کنیم. در یک بلندی ایستادیم. همین که از ماشین پیاده شدیم، ناگهان گلوله توپی در جمع ما فرود آمد و هر کداممان را به گوشه‌ای پرت کرد. انفجار چنان مهیب بود که برای چند لحظه هیچ صدایی را نمی‌شنیدم و جایی را نمی‌دیدم. به خودم که آمدم، دیدم عده‌ای دور و برمان هستند و تلاش می‌کنند، آمبولانس خبر کنند. وقتی چشم چرخاندم، دیدم در میان آن جمع کوچک، وضعیت «صالحی» از همه بدتر است و مدام ناله می‌کند.

در کنار سردار مصطفی ایزدی
آمبولانس که رسید، سوارمان کردند و راه افتادیم. در راه بیمارستان صحرایی هنوز صدای ناله‌هایش به گوش می‌رسید. وقتی رسیدیم، امدادگرها به سرعت مشغول مداوای ما شدند و کیسه‌های خون به تک‌تکمان وصل کردند. با همه حال بدی که داشتم حواسم به «صالحی» بود. امدادگر را می‌دیدم که بالای سرش، سوزن به دست دنبال رگ می‌گشت. به سرعت این کار را کرد. صدای «صالحی» قطع شده بود. چشم دوخته بودم به کیسه خون. امدادگر هنوز بالای سرش ایستاده بود. لوله نازک و شفافی از کیسه می‌رفت به سوی بازوی «صالحی». خون وارد لوله شده بود، اما جلوتر نمی‌رفت. کسان دیگری هم آمدند بالای سر او و خیلی تلاش کردند، اما خون راه نیفتاد. صالحی رفته بود و چه خوب موقعی رفت. چهار روز دیگر خون در رگ‌های جبهه‌ها متوقف شد و اگر صالحی نرفته بود... .

* محمد جوانبخت، همرزم شهید

***

گوشه ای از زندگی نامه طلبه شهید غلامرضا صالحی قائم مقام لشکر 27 محمد رسول الله

روز دوم آذر ماه 1337 در دیار نجف آباد هنگامی که دانه های سفید برف گونه های سرد زمین را نوازش می داد، در یکی از چهار اتاق خانه ای گلین که نور معنویت به واسطه تدین و پرهیزکاری «علیمحمد و خورشید» همواره از آن ساطع بود، غلامرضا چشم به جهان گشود.

شش سالش که بود مادرش نامش را در یک مدرسه علمیه نوشت و با مشقت زیاد هر ماه 15 ریال پس انداز می کرد و به مدیر مدرسه تحویل می داد. این سال گذشت و سال بعد، نامش را در یک مدرسه دولتی نوشتند. ششم سال ابتدایی را با همه کمبودهایش به پایان رساند.

در جلسات قرآنی که به تازگی توسط دایی اش در محله برگذار شده بود، شرکت می کرد و علاوه بر آموختن بیشتر قرآن و احکام با توجه به نفرت شدیدی که از رژیم داشت با مسائل سیاسی و جنایات رژیم بیشتر آشنا شد و یکی از اعضای فعال این جلسات بود که آن دوران تحولی بزرگی در زندگی اش به شمار آمد.

در کنار شهید بزرگوار صیاد شیرازی
در سال آخر دبیرستان، پس از اختلافی که با معلم زبان انگلیسی پیدا کرد و او بی دلیل تجدیدش کرد از درس خواندن منصرف شد، زیرا او تا آن سال از هیچ درسی تجدید نیاورده بود این موضوع فشار روحی زیادی بر او آورد پس از آن به تحصیلات حوزوی که علاقه زیادی هم به آن داشت پرداخت و با استعداد زیادی که از خود نشان داد توجه همه اساتید را به خود جلب کرد.

به علت نبود استاد کافی در نجف آباد، تصمیم گرفت به ادامه تحصیل در قم بپردازد ولی با توجه به شهریه مختصر و هزینه های بالا تصمیم گرفت نخست مدتی نزد پدر کار کند و پس از پس انداز پول کافی به قم برد و در همین حال در مدرسه شبانه هم به ادامه تحصیل می پرداخت.

با فشار پدر و مادر و خویشان و دوستان به سربازی رفت ولی پس از چند ماه به خاطر ظلم و فساد در ارتش شاه طاقت نیاورد و گریخت.

پس از انقلاب به خدمت سربازی رفت و به کمیته انقلاب اسلامی مأمور شد. سپس مدتی در روزنامه «پیام شهید»، شهید محمد منتظری آغاز به کار کرد و پس از مدتی با گروهی که رهسپار سوریه، لیبی و الجزایر بودند همراه شد و مدتی هم برای آموزش های چریکی و نظامی به لبنان اعزام شد.

جنگ آغاز شد؛ او و چند تن از دوستانش نخستین افرادی بودند که رهسپار شدند. پس از مدتی هم به عنوان فرمانده سپاه تعیین شد. در عملیات فتح المبین، فرمانده گروه هایی بود که مسئولیت پاکسازی تنگه رقابیه را داشتند. شهید حمید باکری هم معاونش بود. در این عملیات بر اثر ترکش گلوله تانک مجروح شد که جراحتی جزیی بود.

در کنار حاج محمد کوثری فرمانده وقت لشکر 27 محمدرسول الله(ص)

هوا تاریک شده بود. در کنار خاکریز بود که گلوله تانک در کنارش ترکید لحظه ای دود و خاک همه جا را پر کرد، خواست برخیزد پاهایش مجروح شده بود، در آنجا پانسمان کردند ولی با بالگرد به اهواز و بعد به تهران، سپس به اصفهان منتقل شد که دو ماه در بیمارستان اصفهان بستری بود. بعد هم عصا زیر بغل به جبهه برگشت.

در عملیات کربلای 1 رزمندگان توانستند شهر مهران را آزاد کنند. شادی بزرگی بود، به ویژه که پس از عملیات به حضور امام رسیدند و پس از آن هم رهسپار حج شد، 6 مرداد روز پرواز به سوی خدا.

قرار شد به یکی از لشکرها برود استخاره برای رفتن به لشکر 27 محمد رسول الله(ص) بسیار خوب آمد. در روز 18 اسفند توسط حاج محمد کوثری به عنوان قائم مقام لشکر معرفی شد.

وصيت نامه شهيد غلامرضا صالحي

فرزندانم! آخرين بار سه روز پيش شما را ديدم، هجدهم تيرماه، آن موقع كه گفتم: آماده حركت به طرف جنوب باشيد، باور كنيد كه نتوانستم به چشمان مادرتان نگاه كنم، مادر خوبي داريد؛ بزرگ است بزرگ، فرزندانم! مريم، مرضيه، هاجر، عليرضا! در اين لحظات آخر، صورتتان را مي بوسم، به شما سفارش مي كنم كه با مادرتان مهربان باشيد.

انشاءالله كه باعث افتخار اسلام و قرآن و آبروي پدر و مادرتان در دنيا و آخرت باشيد، براي شما آرزوي سعادت و خوشبختي مي كنم و هميشه دوستدار شما عزيزان هستم. همسر عزيزم! برايت از خدا آرزوي توفيق و خوشبختي در دنيا و آخرت دارم. از اينكه براي مدتي كوتاه در كنار هم بوديم و با خوب و بد ساختيم خوشحالم، ولي شادي و خرسندي ابدي وقتي است كه در بهشت برين و جهان ابدي در قرب الهي منزل كنيم. در غياب من به مسئوليت خود، تربيت و هدايت فرزندانمان بكوش و آنان را به نحوي تربيت كن و تحويل جامعه بده كه احكام و دستورات اسلام و قرآن بيان مي كند.

در کنار همرزمان؛ سردار شهید سعید سلیمانی، سردار کلیشادی و مصطفی نمازیان
از تو مي خواهم كه براي اداره فرزندانمان و گذراندن زندگي حتي المقدور خود را به ارگان هاي دولتي وابسته نسازي، سعي كن آنان را مستقل از برنامه هاي عمومي تربيت نمايي، به فرزندانمان بياموز كه اگر روي پاي خود بايستند و آزاد زندگي كنند باعث پاكي روح و روان و استقلال در راه و رسم زندگي طبق اصول و احكام اسلام خواهد شد.

با اسماعیل احمدی مقدم در ارتفاعات سلیمانیه عراق

در کنار دلاورمردان غیور کرد در سلیمانیه عراق

در کنار سردار شهید مهدی باکری و سردار ایزدی

در ارتفاعات کردستان در کنار سردار محمد کوثری

و یک لبخند آسمانی...

یاد و نامش گرامی و راهش پررهرو باد.

**************************

 

 

 

تمام حقوق این پایگاه محفوظ و متعلق به شهرداری نجف آباد می باشد .
نجف آباد - خیابان امام(ره) ٫ ساختمان مرکزی شهرداری _کدپستی:14661_85146
تلفن : 3-03142640041 ارتباطات مردمی:137-سامانه ارسال پیامک:30001360