شهرستان نجفآباد در غرب شهر زیبای اصفهان در 45 درجه و 36 دقیقه طول شرقی و 31 درجه و 5 دقیقه عرض شمالی با ارتفاع 1650 متر از سطح دریا واقع شده است. این شهر چهار قرن پیش یعنی میان سالهای 1010-1022 هجری قمری همزمان با حاکمیت شاه عباس اول صفوی و به همت دانشمند بزرگ مرحوم شیخ بهایی (ره) بنا گردیده است. شهر بر اساس اسلوب خاص مهندسی و معماری دوره صفویه بنا گردیده است
درخصوص بنای آن روایات گوناگون ذکر شده است .بنا بر عقیده علما در زمان سلاطین صفوی در حدود سال 1022 هجری قمری از طرف شاه عباس اول مقداری جواهر و پول نقد برای حضرت علی(ع) اختصاص داده و تصمیم گرفته شد که وجوه مزبور به نجف ارسال شود. در این موقع مرحوم شیخ بهایی (ره) از این قضیه آگاه شد و دریافت که خروج ذخایر به خلاف مصالح ایران است و برای جلوگیری از ارسال وجوه تدبیری اندیشید. به حضور شاهعباس کبیر رسید و گفت دیشب در خواب حضرت علی (ع)را زیارت کردم، به من فرمودند که نجفاشرف را به جواهرات شما حاجتی نیست. جواهرات را صرف ساختمان شهری در نزدیکی اصفهان به نام نجفآباد کنید شاه را سخن شیخ بهایی مقبول افتاد و با نظارت شیخ بهایی شهر نجفآباد ساخته شد.
این شهر که برروی شاهراه اصفهان به مناطق غربی و شمال غربی و جنوب کشور قرار دارد، از این جهت نقش اقتصادی و ارتباطی ویژهای را به عهده گرفته و تا چند دهة پیش قصبهای بیش نبود. در سال 1337 هجری شمسی طبق تصمیم وزارت کشور به صورت شهر درآمد و در آن فرمانداری ایجاد گردید. است.از مهمترین صنایع این شهر بایستی به فرش دست بافت اشاره نمودکه از شهرتی خاص در دنیا برخوردار است.
مردم این شهر به علم دوستی وعالمپروری شهره هستند این شهر موطن متفکران واندیشمندان بسیاری است که در این شهررشد کرده و در آسمان ادب و علم و هنر ایران زمین درخشیده اند. نقش علما ومردم این شهر در به ثمر رسیدن انقلاب وحفظ وحراست از ارزشهای اسلامی به خصوص طی هشت سال دفاع مقدس بر همگان روشن وواضح است.
مى گویند در ایران قرن نوزده میلادى چه بسیار مردم شهرها که در سراسر عمر یکدیگر را نمى دیدند. چه بسیار اصفهانى که تبریزى ها را و چه بسیار کرمانى که رشتى ها را نمى دیدند و اگر نبود اصرار شاه عباس صفوى در ایام ماضى براى سفر به مشهد و حج فقرا نامیدن زیارت امام رضا(ع) شاید نسل ایرانگردى حداقل براى ایرانیان منقرض مى شد.
اما امسال گفته اند ایرانى ها چهل میلیون سفر ملى انجام داده اند. یعنى دوسوم جمعیت ایران طى پانزده روز نوروز جابه جا شده است؛ از یسار به یمین و از باختر به خاور.
اما ایران هنوز همان ایران قرن نوزده میلادى (آغاز عصر سلطنت قاجارى) است. نه اینکه رشد و توسعه اى در این صدساله رخ نداده باشد که تهران از قریه اى به کلان شهرى تبدیل شده و اصفهان و تبریز و مشهد و شیراز و رشت هنوز پررونق و آبادند بلکه هنوز شهریت در ایران محدود به این چند شهر و چند شهر بزرگ دیگر است و دیگر شهرها درواقع قریه هایى بیش نیستند.
قریه هایى که بانک و سوپر مارکت و آژانس تلفنى و دانشگاه آزاد اسلامى دارند اما هنوز بوى کاهگلى و روستایى خود را حفظ کرده اند.
اگر در جوار کلان شهرى مانند تهران حاشیه اى به نام رى و ورامین و شهرهاى کوچک پیرامون آن وجود دارد که از دل آن بیجه ها و عسکرها متولد مى شوند در حاشیه شهر بزرگى مانند اصفهان هم حاشیه اى به نام نجف آباد وجود دارد که نامش را در منازعات سیاسى قبل و بعد از انقلاب بسیار شنیده ایم.
و بر خلاف حاشیه هاى دیگر چه بسیار رجال سیاسى بزرگ که از نجف آباد برخاسته اند. برخى از آنها در مقاطعى از ربع قرن اخیر مصدر قدرت و دولت بوده اند. از آیت الله منتظرى تا دکتر مصطفى معین و از اصفهانى خواننده موسیقى پاپ تا مهندس محمود حجتى که وزیر کشاورزى در دولت قبلی و نیز محسن میردامادى که از رهبران حزب مشارکت و سران مجلس ششم بود و... اما نجف آباد جزء حاشیه اصفهان نیست.
ساختمان هایى که به زحمت به سه طبقه مى رسند و دیوارهایى که به ندرت از سنگ مرمر ساخته مى شوند و میدان هایى که شعاعى اندک دارند و بازارهایى که در حکم پاساژهایى محقرند. خونگرمى و میهمان نوازى و تعداد بى رقیب شهداى مردم نجف آباد هم نمى تواند رنج آنان از توسعه نیافتگى شهرى را جبران کند.(نجف آباد بیشترین شهداى جنگ ایران با عراق را دارد) نیم ساعت فرصت اما لازم است تا در انتهاى بلوارى همچون برهوت به اصفهان برسى. در اینجا فاصله توسعه نیافتگى و توسعه در حد یک پل است.. تاریخ دگرگون مى شود. از خوراک گرفته تا حجاب و از خانه گرفته تا رستوران دگرگون مى شود. گویى به دنیایى دیگر در فاصله اى اندک پا نهاده اى. آیت الله منتظرى راز این تفاوت را به درستى در تاریخ نجف آباد مى جوید.
اینکه در عهد شاه عباس صفوى و به هنگام پایتختى اصفهان او فرمان مى دهد زندانیان و اسیران ارتش ایران را که از اقوام مختلف ترک و عرب و گرجى و ارمنى و... بوده اند به اطراف اصفهان یعنى همین نجف آباد تبعید کنند همانند شهرهاى اطراف تهران و ورامین که برخى مردم خراسان و شاید افغان و ترک به آن مهاجرت کردند.
این گونه است که حاشیه اى در کنار متن ایجاد مى شود. برخى در همان حاشیه مى مانند و بر بى توجهى متن به خود افسوس مى خورند و شاید هم خشمگین شوند گروهى هم از زادگاه مى برند و مى گریزند و مرکزنشین مى شوند. حاشیه ها در حاشیه مى مانند و مرکزها مرکزتر و فربه تر مى شوند. شاید روزى اصفهان نجف آباد را از درون خود هضم کند همان طور که تهران شهررى را به درون خود خواند اما حتى در آن صورت هم حاشیه در حاشیه مى ماند. هزاران کیلومتر آن طرف از سرزمین هاى خشک مرکز ایران اما دنیایى یکسره متفاوت از نجف آباد و اصفهان برقرار است.
در شمال ایران جهانى سبز بنا شده است که شاید کمتر مردمى از کویر ایران آن را به تمامى درک کرده باشند. اگر همه افتخار اصفهان به زاینده رود آن است چه رودها که گیلان و مازندران و گلستان را در دامان خود سیراب مى کند. در گیلان و مازندران درست به همین دلیل و نیز دلایلى از این دست مرکزى وجود ندارد که پیرامونى در اطراف آن شکل بگیرد.
سرتاسر این دو استان (و شاید گلستان) در حکم شهر بزرگى است که بلوارهایى سبز آن را از هم جدا مى کند. شاید اغراق باشد اما مى دانیم که سر توماس مور متفکر بریتانیایى در ترسیم مدینه فاضله خویش شهرهایى را تصور کرده بود که درى به دریا و دروازه اى به کوه داشته باشند و این همان شهرهاى شمال است. در نور و چالوس و رویان و نمک آبرود و... شگفت آن که چه شهرهاى گمنامى در شمال ایران که از شهرهاى مشهور نه فقط زیباتر که توسعه یافته تر باشند.
زیبایى محصول طبیعت است اما توسعه برآیند تمدن و شهرنشینى... بلوارهاى زیبا، خانه هاى بسیار، ماشین هاى آخرین سیستم، پمپ بنزین ها، سوپرمارکت ها، دکه هاى روزنامه فروشى، روزنامه هاى محلى، دانشگاه آزاد اسلامى، رستوران هاى مدرن، فروشگاه هاى جدید، کافى نت و... در شمال حتى تا روستاها هم رفته است. من روستایى را در گیلان مى شناسم که تاکسى تلفنى دارد و آمدن از آن به شهر از رفتن ما مردم تهران به نازى آباد سریع تر ممکن است.
مسافت شهرها در گیلان و مازندران عجیب کوتاه است. تاکسى هاى میدان شهردارى رشت با هزینه اى که مردم تهران باید براى خط تجریش- انقلاب پرداخت کنند دوبار مى توانند به لاهیجان بروند و برگردند. اینچنین است که در شمال ایران متن و مرکز و متروپل وجود ندارد تا حاشیه و پیرامون شکل بگیرد. باران و کشتزار در همه جا یافت مى شود. کسى نمى تواند با سلطه بر منابع انحصارى زندگى (مانند زاینده رود که به راستى همه حیات اصفهان را تضمین مى کند) به قدرت برسد و دم از اقتدار بزند.
در شمال ایران نه فقط هر شهر که هر خانه اى مى تواند مستقل زندگى کند. این گونه است که همچنان مى توان ایران را جان هاى بسیار در یک جهان یا جهان هاى فراوان در یک جان دانست. از اصفهان تا گیلان و از نجف آباد تا نمک آبرود راه بسیار است و این همان توسعه نامتوازنى است که صد سال آزگار است به آن مبتلا هستیم.
|